نقش یزید در شهادت امام حسین بن علی

من اصولا این گونه بریده بریده بحث کردن را مفید نمی دانم و عقیده دارم؛ هرکس باید رأی و نظر خود را به صورت دقیق و روشن و با تکیه بر اسناد و منابع تاریخی به صورت مقاله عرضه کند تا مخاطب بخواند و بداند که با چه موافق است و با چه موافق نیست و امکان نقد و بررسی رأی جدید نیز وجود داشته باشد. مثلا بنده گفته ام روایت تمایل امام به  بیعت با یزید روایتی شاذ است. ایشان می گویند متواتر است. خوب لازم است ایشان نتیجه استقصاء خود را بیان کنند تا معلوم شود چه تعداد از منابع تاریخی چنین روایتی را ثبت کرده اند و اصولا آیا آنچه منابع تاریخی روایت کرده اند، از طرق گوناگون روایت شده که آن را متواتر بدانیم یا اینکه خبری واحد است که تعداد زیادی آن را عینا نقل کرده اند. تازه مگر ملاک درستی یا نادرستی یک روایت تنها تواتر آن است؟ گرچه به نظر می رسد تا وقتی که آقای رهبریان مقاله خود را در این زمینه مکتوب و منتشر نکرده باشند، نتوان در این باره سخنی مفیدی گفت و شنید، اما به جهت احترام به ایشان عرض می کنم که یک بار موسسه ای علمی از من خواسته بود تا نقش یزید را در ماجرای کربلا بررسی و در این باره مقاله ای بنویسم. تحقیق مورد نظر انجام شد، اما آن مقاله به دلایلی نوشته نشد. بالغ بر ۲۰۰فیشی که در این باره از منابع مختلف استخراج کرده بودم، هنوز هم در اختیار من هستند. بر اساس آن مستندات، نظر من این بوده و هست که شهادت امام، به دستور یزید صورت گرفته است: اولین نامه یزید به فرماندار مدینه دستوری بود به این مضمون که یا از حسین بیعت بگیر و یا او را به قتل برسان. اگر جز این بود که امام از مدینه به مکه نمی رفت. آیه ای که آن حضرت هنگام خروج از مدینه خواند که " فخرج منها خائفا یترقّب قال رب نجّنی من القوم الظالمین" موقعیت خطرناکی را که در مدینه برای امام پیش آمده بود، بخوبی بیان می کند. یزید در مکه نیز دست از سر امام برنداشت و گروهی را مأمور کرد که او را در این شهر  به قتل برسانند. یکی از دلایل خروج ناگهانی و شتاب زده امام و خاندان و یارانش از مکه به همین خاطر بود. اصلا مگر امکان داشت که فرمانداری مانند عبیدالله بن زیاد بدون هماهنگی با یزید چنین کار بزرگی را مرتکب شود؟ آن هم در شرایطی که جناب رهبریان مدعی است امام کوتاه آمده بود و قصد بیعت با یزید داشت. اگر عبیدالله سرخود این کار را کرده بود، چرا یزید او را توبیخ نکرد؟ اگر یزید به قتل امام و آن ماجراها راضی نبود چرا دستور داد سرهای شهدا و اسیران اهل بیت را به شام ببرند؟ چرا سر امام را جلوی خود گذاشت، بر آن چوب زد و آن اشعار کفرآمیز را خواند؟ من البته با آقای رهبریان و افکار و اطلاعات تاریخی ایشان آشنایی چندانی ندارم و تنها چند بار به وبلاگشان سری زده ام. ولی احساس می کنم که اطلاعاتشان در تاریخ اسلام و تشیع عمیق نیست ( شاهد آنکه در وبلاگشان نیز در باره تاریخ معاصر ایران مطلب می نویسند ) به این دلیل که نوشته اند: " ... می توان حدس زد که کشته شدن حسین حرکتی عجولانه و حریصانه از سوی ابن زیاد بود که این خطر را که حسین نیز مانند عبدالرحمان ابن ابی بکر پست و ولایتی مثلا چون مصر را گیرد را حس کرده بود " . من متوجه  نقش عبدالرحمن بن ابی بکر در این میان نشدم؛ عبدالرحمن هیچ گاه امیر مصر نبود. آن که امیر مصر بود، محمد بن ابی بکر بود که حدود ۴۰سال پیش از واقعه عاشورا کشته شده بود. از سوی دیگر ایشان به جای منابع تاریخی به سراغ کتابی کلامی ( الارشاد شیخ مفید رفته اند) آن هم ترجمه آن، و جمله ای را که معلوم است سخن  فرد دیگری است، به گونه ای نقل کرده اند که گویی سخن مقبول شیخ است. تنها روایتی که آقای رهبریان به آن اتکا کرده اند، همین روایت است که همانگونه که پیشتر گفته ام، مخالفانی جدی دارد و شاهدان حادثه کربلا آن را تکذیب کرده اند و این تکذیبیه در مقتل ابی مخنف و دیگر منابع تاریخی و کلامی هم مندرج است. حال اگر جناب رهبریان اصرار دارند که این تکذیبیه ها را ندیده بگیرند، به سلیقه و  پیش فرض های ایشان برمی گردد. اما اینجانب به عنوان یک معلم تاریخ، خدمت جناب رهبریان و همه دوستانی که پای در وادی اظهار نظرهای تاریخی می گذارند، عرض می کنم که با دیدن یک یا دو روایت، حکم قطعی صادر نکنند. مجموع روایات را ببینند، اسناد و محتوای آنها را نقد و بررسی و سره و ناسره را مشخص کنند. علاوه بر این، آنها را با دیگر شرایط و قرائن نیز بسنجند و با کمال احتیاط سخن بگویند. البته راه اظهار نظر برای همگان باز است ولی انتظار می رود همگان نیز به شیوه های بررسی تاریخی وفادار باقی بمانند. بنده این آمادگی را دارم که به شرط ارائه مقاله ای مستند و وفادار به معیارهای تحقیات تاریخی از طرف آقای رهبریان، این بحث را با ایشان ادامه دهم.

/ 5 نظر / 23 بازدید
حسین رهبریان

استاد عزیز خسته نباشی و از اینکه قابل دانستی و مطالبی را درباره ی پیام من نوشتی واقعا تشکر می کنم . همانطور که شما فرمودید حق آن بود که بنده در این مورد مقاله ی کامل را نوشته تا مواضع من به درستی مشخص شود . ولی چند نکته را در اینجا می نویسم 1-منظور من این نبود که عبدالرحمان پسر ابوبکر حاکم مصر بود بلکه آن بود که حسین مانند ابوبکر ولایتی را بگیرد . اینکه پسر ابوبکر چه ولایتی را از یزید گرفت دقیق نمی دانم ولی می دانم که به اوولایتی داد و زود هم از او پس گرفت . 2- توبیخ ابن زیاد در همین حد بود که یزید ولایت خراسان و سیستان را که دلخواه ابن زیاد بود به او نداد اگر چه کوفه را به او داد . ( تاریخنامه طبری ص 716 ) 3-نافرمانی ابن زیاد از یزید را همانطور که گفتم رفتاری حریصانه و عجولانه بود برای خارج کردن رقیب از صحنه قدرت بود .

حسین رهبریان

4- من در بعضی از منابع خوانده ام که چوب زدن بر دهان حسین از سوی ابن زیاد صورت گرفت نه یزید . 5- معمولا کتاب الجمل و الارشاد شیخ مفید را از منابع تاریخی می دانند نه کلامی 6- اگر جان حسین در مکه در خطر بود پس چرا این خطر برای عبدالله زبیر نبود . 7- به نظر من یکی از دلایل خروج ناگهانی امام حسین دعوت نامه کوفیان بود که هر چه سریعتر خود را به کوفه برساند. 8- خوب بود که استاد عزیز مواضعی را که داشتند با منابع و ماخذ ذکر می کردند :1-« آیه ای که آن حضرت هنگام خروج از مدینه خواند که " فخرج منها خائفا یترقّب قال رب نجّنی من القوم الظالمین" موقعیت خطرناکی را که در مدینه برای امام پیش آمده بود، بخوبی بیان می کند»2-اولین نامه یزید به فرماندار مدینه دستوری بود به این مضمون که یا از حسین بیعت بگیر و یا او را به قتل برسان

حسین رهبریان

بخوانید و نظر دهید . 1 – من خود سوی یزید شوم ، تو کسی را از آن خویش با من بفرست ( تاریخنامه طبری ص 705 ) 2 – حسین گفت : از سه کار یکی را با من بکنید یا مرا دست باز دارید تا به مکه شوم و گرد این کار نگردم یا به ثغری شوم و آنجا مجاور بنشینم و اگر نه دست باز دارید تا سوی یزید شوم( تاریخنامه ص 705 ) 3- حسین گفت : بامن از سه کار یکی کن . یا مرا رهاکن تا بروم و هرگز طلب خلافت نکنم که اهل کوفه مرا در این ورطه انداختند و وفا نکردند و ایشانند که امروز با تواند و همه بیعت من در گردن دارند و ایشان را دین نیست ، یا مرا رهاکن تا خود خویش یزید شوم و من میدانم و او . یا کسی همراه من کنید تا به مکه روم و مرا بسپارند تا به اطاعت خدای مشغول شوم ( مجمع الانساب – جلد اول – انشارات امیر کبیر ص 312- 313 ) 4 – ابن اعثم کوفی نیز چنین روایت کرده است .

حسین رهبریان

با سلام من نمی دانم چرا هنوز نظر من تائید نشده است ؟

قنوات

جناب آقای رهبریان ! سلام. هر سه پیامتان را دریافت کردم. فارغ از نقد و نظری که در باره منابع شما و این روایت ها دارم. همانگونه که در پست قبلی یادآور شدم این گونه بحث کردن را مفید نمی دانم. بنابراین از تایید آنها خودداری کردم ولی همانگونه که گفته ام منتظر مقاله مکتوب شما در این باره هستم تا بتوان به نحو صحیحی در این باره بحث و بررسی و اظهار نظر کرد. موفق باشید.