ابن بطوطه های روزگار ما !

اولا باید از ایشان تشکر کنم. و ثانیا باید بگویم که این دکتر سید جمال از دوستان استثنایی من در ۱۷-۱۸سال اخیر است. من و ایشان در دوره فوق لیسانس همدوره بودیم و از آن پس هر وقت تهران رفته ام مزاحم همیشگی ایشان بوده ام. ایشان را نمی دانم ولی من از مصاحبت این رفیق شفیق چه بسیار لذت برده ام. اما در باره ابن بطوطه که ایشان در دوره فوق لیسانس مرا به این نام می خواندند، باید بگویم: جهانگردی مشهور است که در سده ۸ق می زیست. اصلا از مردم طنجه در آفریقا بود ولی طی سه دهه از عمر خود، تقریبا به تمامی دنیای اسلام سفر کرد و حتی به ایران هم آمد و از جنوب و غرب و مرکز ایران و از آن جمله شیراز و اصفهان دیدن کرد. اما دلیل این که آقای موسوی در آن سالها مرا با جناب ابن بطوطه مقایسه می کرد، این بود که من در حالی که بهبهانی هستم، ساکن مشهد بودم و برای شرکت در کلاسهای دوره فوق لیسانس هفته ای یک بار ۱۰۰۰کیلومتر فاصله مشهد تا تهران را با قطار یا اتوبوس طی می کردم و کلاسها که تمام می شد همین راه را برمی گشتم. سید جمال به من می گفت: " بهبهانی المولد، خراسانی المسکن و تهرانی المدرس ".  راست می گفت. او اکنون تعجب کرده است که من در این چهار سال اخیر که اصفهان بوده ام چرا این قدر کم سفر کردم و به قول ایشان اینجا جاگیر شده بودم. این جاگیری البته دلایل زیادی دارد. اما می خواهم به این بهانه به یک موضوع عمومی اشاره کنم و اینکه طی دو سه دهه اخیر، پدیده تازه ای در عرصه آموزش عالی کشور رخ داده است و آن پیدایش اساتید و دانشجویان سیار است. اوایل این اساتید بودند که به دلیل راه افتادن شعبه های دانشگاه آزاد و دانشگاه های کوچکتر به اساتید پروازی تبدیل شدند، ولی طولی نکشید که در دوره های تحصیلات تکمیلی دانشجویان بسیاری پیدا شدند که بین محل سکونت  و تدریس خود سفر می کردند و من هم در آن سال ها یکی از این دانشجویان بودم. سفر بسیار خوب و تجربت آموز است ولی به آن صورت که ما می کردیم و هم اکنون نیز بسیاری از دانشجویان گرفتار آن هستند، هم وقت گیر است، هم هزینه بر و هم مخل درس و کلاس و روال عادی زندگی. به دلیل تجربه همان سفرهای مکرر بود که من از ابتدای پیگیری برای ادامه تحصیل در اصفهان، تصمیم گرفتم همراه خانواده در این شهر مستقر شوم و این کار را کردم. سختی هایی اولیه بسیاری داشت، ولی به محض حل آن مشکلات، فرصت بسیار مناسبی برای رسیدن به درس و کلاس و مطالعه و تحقیق به دست آوردم. راستش این ۴ سال از این بابت برای من چنان مفید و دلنشین بود که طی آن بجز چند مورد معدود، تن به سفر ندادم. البته قصه ابن بطوطه های روزگار ما همچنان ادامه دارد؛ درهمین دوره دکتری، من دوستان زیادی داشتم که از راههایی دور و نزدیک می آمدند تا در کلاسهایشان شرکت کنند. آثار خستگی و کم خوابی و شتابزدگی را در سیمای تمامی آنان مشاهده می کردم و آرزو می کردم؛ ایکاش دانشگاه ها امکاناتی فراهم آورند که تمامی این دوستان بتوانند فارغ از دغدغه های شغلی، اداری، مالی و خانوادگی، در شهر محل تحصیل خود مستقر شوند و با فراغ بال درس بخوانند. من البته خواجه حافظ شیرازی را نمی پسندم که می خواست راه و رسم سفر را یکسره براندازد، ولی آرزو می کنم با قبول شدن هر دانشجویی در هر دانشگاهی، مشکلات مالی، اداری و شغلی وی به گونه ای حل شود که بتواند در محل تحصیل خود سکونت و تمام توش و توان خود را وقف تحصیل علم کند. آرزو می کنم این ابن بطوطه های روزگار ما از فشارها و هزینه های سفر فراغت پیدا کنند. شاید تحقق این آرزو دشوار باشد، ولی آرزو کردن که اشکالی ندارد. دارد؟ اما به عنوان مقدمه ای برای تحقق این آرزو، می خواستم به دوستانی که در رشته های علوم تربیتی، جامعه شناسی و روانشناسی تحصیل و تحقیق می کنند، پیشنهاد کنم طی یک یا چند طرح پژوهشی، تأثیرات این سفرهای متوالی را بر کیفیت تدریس و تحصیل اساتید و دانشجویان ارزیابی و نتایج آن را اعلام کنند.

/ 4 نظر / 8 بازدید
بهار

سلام . چه جالب نوشتین. از اینکه به کلبه کوچک من سر می زنید و نظر میدین خیلی ممنونم. بله همونطور که فرمودین کتاب جالبیه. اگه زیارتتون کردم براتون میارم . کتاب کوچک و قشنگیه. نه مطمئنم که قشنگی آرزوهای بزرگا مثل بچه ها نیست اون پاکی و لطافت و صفا دیگه توی بزرگا جایی نداره. مشتاق زیارتتون هستم.

الهه باقری

سلام آقای دکتر قنوات . نام علی ، هدایت درس علی ، عدالت راه علی ، سعادت عید علی ، مبارک ... مردانگی هایش از یاد مردمان رفت ، امید که باز گرداند به حرمت نامش .... عیدتان مبارک و ایام به کام .

قنوات

نقدها را بود آیا که عیاری گیرند؟

بل

بل