در کلاس استاد قدسی

من در مهرماه سال ۱۳۶۳ وارد دانشگاه فردوسی مشهد شدم. آن موقع نتایج کنکور را اواخر مهرماه اعلام می کردند و کلاس بچه های جدید الورود، یکی دو هفته بعد شروع می شد. به همین خاطر وقتی برای ثبت نام به مشهد رفتم، تا شروع کلاس هایم چند روزی بیکار بودم. مسافت بسیار طولانی شهر ما (بهبهان) تا مشهد نیز مانع از آن بود که برگردم و یکی دو هفته بعد به دانشگاه مراجعه کنم. این بود که در مشهد ماندم. آن ایام را در اتاق دوستان همشهری ام که دانشجویان دانشکده مهندسی بودند، مهمان بودم. یکی از آن دوستان (آقای پاکباز) آن ترم درس عربی عمومی داشت. گفت این درس را با استاد قدسی انتخاب کرده است و به من پیشنهاد داد که این هفته را با من به کلاس عربی بیا. پیشنهادش را پذیرفتم. محل برگزاری کلاس، دانشکده علوم تربیتی بود که درست پشت خوابگاه های دانشگاه قرار دارد. فکر می کنم صبح یک شنبه ای بود. ساعت ۸صبح. با آقای پاکباز به کلاس رفتم و نمی دانم چطور شد که رفتم و روی یکی از صندلی های ردیف جلو هم نشستم. استاد قدسی با قدی خمیده و کت و شلواری سرمه ای به کلاس آمد و پشت میزش نشست. او شخصی قابل احترام بود: از نوادگان شاعر بزرگ سبک هندی، میرزای قدسی، و خود از شاعران مشهور خراسان بود. اهل سیاست هم بود و پیش از انقلاب، سالهایی طولانی را در زندان گذرانده بود. بعد از انقلاب نیز اولین مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان شده بود. مرحوم قدسی تحصیلات دانشگاهی نداشت، ولی سابقه طلبگی داشت و به دلیل ادیبی و عربی دانی، در دانشگاه درس عربی عمومی می داد. استاد درس را شروع کرد. یادم می آید که بحث « استثناء» را درس می داد. ناگهان چشمش به من افتاد. متوجه نشد که اولین بار است در کلاس شرکت می کنم، ولی دید که روی دسته صندلی ام نه کتابی است و نه کاغذی و نه قلمی. ناراحت شد و توبیخم کرد که چرا دانشجویی باید بدون کتاب و کاغذ و قلم سر کلاس درس حاضر شده باشد. عتاب و خطابش را البته زیاد پی نگرفت. من نیز سعی نکردم مستمع آزاد بودن خودم را با ایشان در میان بگذارم، ولی آنچه را استاد قدسی در آن اولین و آخرین جلسه ای که در کلاس درس او حاضر شدم، به من آموخت، هیچ گاه فراموش نکرده ام؛ اینکه دانشجو نباید بدون کتاب و کاغذ و قلم در کلاس درس حاضر شود. این را بارها به دانشجویان تذکر داده ام که دانشجوی بی کاغذ و قلم به سرباز بی تفنگ می ماند. به همین دلیل در هر کلاسی، همواره دانشجویان را به تهیه دفترچه هایی مناسب برای یاداشت برداری از هر آنچه در کلاس و بیرون می شنوند، تشویق کرده ام. برای مرحوم قدسی نیز طلب غفران و رحمت الهی می کنم. آن مرحوم در سال ۱۳۶۸درگذشت.      

/ 3 نظر / 9 بازدید
مهدی فرهانی منفرد

سلام من هم افتخار شاگردی زنده یاد قدسی مشهدی را داشته‌ام و دو واحد درس عربی عمومی را با ایشان گذراندم. خوب به یاد دارم که وقتی یکی از دانشجویان کلاس درس را حذف کرده بود گفت: الحمد لله الذی خلصه منا و خلصنا منه موفق باشید

mouse

مطمئنن اون زمان mp3player اختراع نشده بوده.

مهدی شریفی

سلام بر برادر دکتر درود بر شما و تاریخ نویسی هایتان و تبریک برای باز کردن باب خاطرات نویسی. آری میگویند: مرور خاطرات از وفاداری انسان حکایت میکند چرا که داشتن خاطره بمعنای حفظ خاطره است و به عبارت دیگر وفاداری حفظ گذشته است و من عرض میکنم هر که وفادارتر ، فضیلت مندتر .