هم عالم زاده، هم عالم

نام دکتر عالم زاده را من در دوره دانشجویی از زبان همکاران سابق او در دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی مشهد می شنیدم که پیوسته از وی به بزرگی و احترام یاد می کردند. دکتر عالم زاده سال های دهه پنجاه شمسی را به تدریس در گروه فرهنگ و تمدن اسلامی دانشگاه فردوسی سپری کرده بود. در هنگامه انقلاب، در آن عرصات فعّالیت و پس از آن مدّتی را به عنوان سردبیر روزنامه قدیمی و بزرگ آن سامان (روزنامه خراسان) خدمت کرده و در سالهای آغازین دهه ۶۰شمسی – به گمانم آزرده از برخی تُندروی ها- رخت به دانشگاه تهران کشیده بود. سالها گذشت تا من فرصت یافتم در دوره فوق لیسانس تاریخ تمدن اسلامی دانشکده الهیات دانشگاه تهران نزد ایشان شاگردی کنم. طی این سالها دکتر عالم زاده را مورّخ و معلمی یافتم با ویژگی هایی برجسته و گاه منحصر به فرد: برخی به شوخی یا به جد می گویند: « مورخ متدین نداریم ». این جمله را من اوّل بار از زبان خود دکتر عالم زاده شنیدم. ولی من استاد عالم زاده را مورّخی متدین یافتم که به رغم آن که هیچ سخنی را بدون دلیل و مدرک نمی پذیرد و زبانی تیز در نقد نظرات و آرای دیگران دارد، هیچ گاه اعتقادات دینی کسی را مورد حمله قرار نمی دهد. شخصاً نیز انسانی است متدین و تحفظ ایشان به امور دینی از بسیاری مدعیان افزون تر.

دکتر عالم زاده انسانی است به معنای دقیق کلمه عالم، اما بی ادعا. بسیاری هستند که یکی از صد درجه علم و فضل او را ندارند، ولی های و هویشان گوش فلک را کر کرده است، اما دکتر عالم زاده با آن همه فضل و کمال، به تدریس و تألیف خویش دلخوش است. هیچ گاه دنبال نام و گرد شهرت نگشته است. او را به درستی می توان مصداق سخن آن شیخ شیرازی دانست که « دانا چون طبله عطار است، خاموش و هنرنمای ».

جدیت دکتر عالم زاده در کار علمی در کشور ما کم نظیر است: او بسیار دقیق و نکته سنج است و هیچ خطای علمی، حتی به کار بردن یک واژه نادرست را، بر هیچ کس ( چه دانشجویان و چه حتی همکارانش ) نمی بخشد و آن را آشکارا اعلام می کند. بسیاری را دیده ام که این همه صراحت را برنمی تابند، ولی من خود به عنوان کسی که بارها مورد عتاب و خطاب او قرار گرفته ام، این درجه دقت و صراحت را ارج می نهم و آن را ناشی از وجدان کاری و علمی ایشان می دانم و امیدوارم که در جامعه پر از تکلّف و تعارف ما، این شیوه بیش از پیش رایج گردد. کمتر استادی را دیده ام که در حد دکتر عالم زاده در کلاس درس بر کنفرانس های شفاهی دانشجویان نظارت، یا مقالات مکتوب آنان را همچون او بارها و بارها بخواند و نقد و ویراستاری کند. به همین دلیل کنفرانس دادن در کلاس های دکتر عالم زاده و یا سپردن مقاله ای به دست او، دل شیر می خواهد (راستش من همین الآن که این سطور را می نویسم، دست و دلم می لرزد که مبادا اشتباهی مرتکب و باز مورد نقد ایشان واقع شوم). همین ویژگی باعث شده تا بسیاری پایان نامه های تحصیلی که به راهنمایی ایشان نوشته شده، توفیق چاپ پیدا کنند و به جای حبس شدن در گوشه کتابخانه ها، راهی بازار نشر شوند و به دست دانشجویان و مشتاقان برسند.

اما فارغ از این مسائل، دکتر عالم زاده انسانی است صمیمی و دوست داشتنی: خوش سخن است و مجلس آرا و مصاحبتش دلنشین. تا حدودی شوخ طبع است و دارای طنزی دلچسب و شیرین که معمولاً در قالب محاورات علمی بیان می کند و به نظرم این یکی از بسیار دلایل موفقیت ایشان در کار تدریس است. یادم می آید گاهی در کلاس درس بر سر یک واژه غلط معرکه می گرفت. به گونه ای که دانشجویش هیچ گاه غلط بودن این واژه را از یاد نمی برد. گاهی ایراداتی به قول خودش «نیشغولی» وارد می کرد و با لحنی جدی و شوخی یادت می داد که راه را غلط رفته ای، متنی را درست نفهمیده ای یا واژه ای را اشتباه به کار برده ای. معمولاً هم حکایاتی طرفه به عنوان شاهدی برای سخنان خود در چنته دارد. اینچنین کلاس یا محفل دوستان و همکاران را تنوع می بخشد و از اینها همه، جز آموزش دادن نکته ای علمی مقصودی ندارد.

دکتر عالم زاده در کار تدریس و تعلیم استادی است کم نظیر. او بیشتر توش و توان خود را در تدریس و تربیت دانشجویانش به کار گرفته است. موفقیت ایشان در این موضوع به حدی است که می توان در تحقیق و تدریس تاریخ اسلام و تمدن آن، در کشور ما از مکتب دکتر عالم زاده سخن گفت. به نظر این جانب او در این دوران و در این زمینه بیش از هر کس دیگر مؤثر بوده است. هم اکنون در دانشگاه های مختلف، اساتیدی مشغول به تدریس دروس تخصصی تاریخ اسلام اند که به دلیل شاگردی در محضر دکتر عالم زاده و تأثیر پذیری از ایشان، می کوشند شیوه های موفق او را در تدریس و تحقیق تاریخ اسلام به کار بندند و این را می توان بزرگترین ثمره عمر علمی ایشان قلمداد کرد.

واقعیت این است که دکتر عالم زاده به نسبت علم و دانسته های خود، کمتر تألیف کرده است. ولی آنچه در قالب چند کتاب و دهها مقاله بر قلم او جاری شده، بیانگر مهارت و قابلیت فراوان او در این رشته است. تنها دقت در دو مقاله «آخور سالار» و «ابوبکر» در دائره المعارف بزرگ اسلامی کافی است که به عمق اطلاعات، دقت نظر، روش صحیح، قدرت تحلیل و قلم سلیس ایشان پی برد. حدیث اصلاح و ویراستاری کتب و بخصوص مقالاتی که ایشان انجام داده است، قصه درازی است که در این مختصر نمی گنجد.

دکتر عالم زاده را با امور مادی، جز به قدر ضرورت سر و کاری نیست: بسیار دیرتر از همگنان خود، به امور زندگی اش سر و سامان داده، اتومبیلش تا همین اواخر که من خبر دارم، مدل سه دهه پیش بود که در سالهای اقامت در مشهد خریده. او به رغم این که گاهی پست هایی (همگی در دانشگاه و مراکز علمی و پژوهشی) نیز داشته به هیچ کدام دل نبسته و به محض این که احساس کرده قادر به انجام کار مفیدی نیست، از آن کناره گرفته و به گوشه خلوت خود خزیده است.

دکتر عالم زاده انسانی است منیع الطبع و به نوعی درویش مسلک و از بسیاری خوی و خصلت هایی که متأسفانه در میان اهل علم نیز کم و بیش رایج است، مبرّا. من ندیده ام جوش چند واحد درس بیشتر یا کمتر را بزند و به چنین دلایلی جامه کسی را سیاه کند. تنگ نظر نیست و راه را بر کسی نمی بندد. به همین دلیل در کار تحصیل و تدریس و اشتغال دانشجویان و همکاران جوانش چه بسیار گره گشایی ها کرده است و البته اینها همه به شرطی است که در آن فرد قابلیتی یافته باشد.

نمی خواهم ادعا کنم دکتر عالم زاده از هر عیب و نقصی مبرّاست. او خود از این گونه حرف ها و مرید بازی ها سخت به دور است و دیده ام که فارغ از هر تعصبی، گاه به اشتباه یا قضاوتی نادرست اقرار می کند. ولی آنچه در باره نیکی های او جالب توجه است این است که فضائل و خوبی هایش گاه گاهی و موردی نیست و به قول بیهقی«در طبع او موکّد شده است». اگر بخواهم در این باره از ادبیات عرفا کمک بگیرم، می توانم گفت که فضائل و خوبی ها در وجود دکتر عالم زاده جزء« مقامات» هستند نه «حالات». یکی از جالب ترین خصوصیاتش قدرت او در تفکیک موضوعات از یکدیگر است. ندیده ام که ناراحتی از دست کسی و یا دوستی با فردی، بر داوری اش در باره او تأثیر بگذارد.

دکتر عالم زاده اخیراً بازنشسته شده است. اما این واژه در مورد هرکس صادق باشد، در مورد ایشان صدق نمی کند. زیرا پرداختن به علم و تحقیق و مطالعه برای دکتر عالم زاده از حد انجام وظیفه گذشته و به صورت یک عادت دائمی درآمده است. آری دکتر عالم زاده با علم زندگی می کند. بنابراین هرکجا که باشد معلمی است مؤثر و پژوهشگری دقیق و نکته سنج. یکی از مسؤولین در باره بازنشستگی اساتید بزرگ و برجسته دانشگاه از جمله دکتر عالم زاده گفته بود:« این کار خلاف قانون نیست». راست است. فارغ از جزئیات این موضوع، بازنشستگی اساتید، کاری است قانونی. ولی باید به این قضیه مهم توجه کرد که ما موظفیم کاری خلاف قانون مرتکب نشویم، نه این که تنها به دلیل مجاز بودن کاری از نظر قانون به انجام آن مبادرت کنیم. کما این که همه ما روزانه بسیاری کارهای مجاز قانونی را بنا به مصلحت انجام نمی دهیم و نه تنها مورد انتقاد قرار نمی گیریم بلکه گاه با تحسین دیگران مواجه می شویم. واقعیت این است که حضور دانشمندانی مانند دکتر عالم زاده در دانشگاه ها و مراکز آموزشی موجب دلگرمی مشتاقان علم و نبود آنان باعث محرومیت دانشجویان از دانش و تجربه چنین فرزانگانی است و چه مصلحتی از تربیت نیروهای علمی و دلگرم کردن مشتاقان علم بالاتر؟ برای استاد عالم زاده سلامتی و سربلندی بیش از پیش آرزو می کنم.

/ 16 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آشنایی نه غریب

سلام استاد این آقای بنجامین خیلی ضدحال و بی نزاکت هستند. میشه دیگه نظراتشون رو نذارن؟

رضا

مطلب بسیار زیبایی در خصوص استاد نوشته بودی ، آیا نسل جدید چنین استعدادی دارد؟

یک دانشجو

جالب است، استاد در قید حیات باشند و در مورد وی سخن گفتن نه پس از مرگ. خداوند طول عمر استاد را زیاد کند.

هادی

متاسف باید بود؟ به نظرم تعجب‌آور است که چطوری هنوز بلایی سخت‌تر از بازنشستگی سر چنین افرادی نیامده است. کسی که شما توصیف کردید، و من نمی‌شناختمش، زندگی عادی در ایران برایش آسان نیست، چه برسد به تدریس دانشگاهی.

بنجامین

آشنایی نه غریب! چی شده زیزم؟ چهار کلمه حرف حساب نمی تونی بشنوی؟ مرگ حقیقتی ست که من و تو با هم داریم ازش فرار می کنیم به جای ایراد گرفتن بشین فکر کن که من چی گفتم و تو چی شنیدی؟ به قول علی حاتمی بزرگ توی فیلم سوته دلان ما همه ی عمر دیر رسیدیم... مرا در منزل جانان چه امن عیش چون هر دم جرس فریاد می دارد که بر بندید محمل ها

یک دانشجو

با درود آیا متدین بودن دلیل بر عالم بودن یا یک ویژگی خوب برای یک معلم یا استاد است؟؟ خواندن تاریخ در کشورهایی که حکومت های ایدوئولوژیک بر آن فرمان می راند چندان ارزشی ندارد.گرچه خود من دانشجوی تاریخ هستم و در دانشگاه تهران هم تحصیل میکنم اما هر روز بیش از ژیش به ناتوانی حکومت اسلامی درباره علوم انسانی و به ویژه تاریخ پی میبرم.تاریخ نویسی ایدولوژیک هیچ ارزشی ندارد. طبعا بسیاری از استادانی که در دانشگاههای بزرگ کشور تدریس می کنند یا گرایشهای ایدوئولوژیک دارند یا نه.اگر دارن که مساله روشن است و اگر نداشته باشند هم چندان نمی توانند آزادانه به اظهار نظر بژپدازند.بنابراین من خواندن تاریخ را در کشور عزیزم ایران نمی پسندم. تدین مورخ از دیدگاه تاریخ نویسی هیچ ارزشی محسوب نمیشود.

یک دانشجو

نام کامل: یک دانشجو تاریخ با فردی که خود را در پایین یک دانشجو معرفی کرده تفاوت دارم

ناشناس

من هم مثل شما سالهاست که شاگردی این استاد فرزانه می کنم. بار در خلوت خودم گفتم: من طاقت از دست دادن چهار عزیز را ندارم. یکی از این چهار عزیز، استادم علم زاده است. عمرش دراز باد!

م.ع.پنجه

دست مریزاد جناب قنوات .به نظر بنده که نزدیک ده سال است که افتخار شاگردی استاد را داشته ام ایشان مصداق بارز وعینی این بیت مرحوم ادیب پیشاووری است: که آموزگارت مسیحای توست/دم پاکش افسون احیای توست.(دیر زیاد آن بزرگوار خداوند).

سید حسن مهدیخانی

باسلام و درود درجامعه ما کم نیستند افرادیکه پس از چندین سال خدمات فراوان، یا بازنشسته شده و یا ازکار برکنار شده و به وادی فراموشی سپرده می شوند مگر اینکه پس از فقدانشان، از آنها یادی بشود و یا به ندرت افراد قدر شناسی چون جنابعالی، آنهم تنها با مخاطبین خود بتواند حدیث این بزرگان را بازگو نماید. حقیر دردوره کارشناسی در دانشگاه فردوسی با نام و برخی آثار دکتر عالم زاده آشنا شدم (شاید برای اولین بار نام ایشان را از زبان شما شنیده باشم درست یادم نیست). ازدکتر عالم زاده بسیار تمجید وتعریف می شد به همین دلیل از وقتیکه تصمیم گرفتم ادامه تحصیل بدهم همواره آرزوی شاگردی ایشان را داشته ام آرزویی که متاسفانه برایم محقق نشده است، ولی بااین وجود یکبار(درسال84برای مصاحبه علمی مقطع دکتری که قبول هم نشدم) فقط بمدت 15دقیقه، این سعادت را داشتم که به خدمت استاد عالم زاده برسم ، درهمین 15دقیقه به خصوصیات علمی استاد عالم زاده پی بردم ، ایشان وقتی رساله کارشناسی ارشد بنده را نگاه کردند راجع به نقاط قوت وضعف آن نکاتی را اشاره کردندکه هیچ یک از اساتیدم بدانها نپرداخته بودند.برای استادعالم زاده و شما استاد بزرگوارم آرزوی سلا متی دارم