شاه نامه و باوند نامه

خاندان باوند سلسله‌ای کوچک از امیران محلی طبرستان بودند که حدود ۷۰۰ سال (۴۵ ـ حدود ۷۵۰ ق) در سواحل دریای خزرحکومت کردند. آنان در سده ۳ ق اسلام آوردند و دوستی و دشمنی‌هایی میان آنان و علویان طبرستان،‌ بویهیان و زیاریان چهره بست. آل باوند در دوره آل بویه به مذهب شیعه اثنی عشری گرویدند. این سلسله محلی سرانجام در دوره ایلخانان به دست خاندان کیا افراسیاب چلابی برافتادند. باوندیان سه شاخه اصلی داشتند (کاووسیه، اسپهبدیه و کینخواریه) و شهریارِ قارن که به گفته ابن اسفندیار این کتاب در دوره او فراهم آمده ( تاریخ طبرستان، ص ۴). اولین امیر شاخه اسپهبدیه است که به  گفته ظهیرالدین مرعشی از سال۴۶۶ ق به مدت ۳۷ سال حکومت کرد ( تاریخ طبرستان و رویان و مازندران، ص ۴-۳۲۳). بنابراین باوند نامه باید در این فاصله زمانی (نیمه دوم سده پنجم تا سالهای آغازین سده ششم هجری) ترتیب داده شده باشد. از انتساب کتاب به باوند که جد بزرگ و بنیانگزار دولت باوندیان بود، شاید بتوان نتیجه گرفت که این کتاب نوعی تاریخ دودمانی بوده است. ابن اسفندیار اصالت مطالب باوند نامه را منکر شده و آن را برگرفته از دروغ های رایج بر سر زبان مردم « تکاذیب اهل قری و افواه عوام الناس» دانسته است ( تاریخ طبرستان، ص ۴). این نشان می دهد که مؤلف  باوند نامه عمدتا از منابع محلی سود برده است و حتی به فرض درستی سخن ابن اسفندیار، این کتاب نایاب از نظرگاه ثبت داستانها و افسانه‌های عامیانه بسیار ارزشمند بوده است. نکته مهم دیگر اینکه به گفته ابن اسفندیار؛  باوند نامه به نظم بوده است. بنابراین باید اذعان کرد که ما در این مورد با کتابی منحصر به فرد در میان تاریخهای محلی ایران تا سده هفتم هجری روبرو هستیم؛ زیرا در میان حدود۱۵۰عنوان تاریخ محلی که تا این دوره، در گوشه و کنار ایران نوشته شده اند، هیچ اثر منظومی جز این کتاب به چشم نمی خورد. کسروی نیز در باره این کتاب به نکته ای مهم اشاره کرده و آن اینکه ظاهرا باوند نامه به زبان طبری بوده است ( تواریخ طبرستان، ص ۷). بر این اساس باید برای این کتاب در تاریخ ادبیات فارسی نیز جایگاهی ویژه‌ در نظر گرفت. تا اینجا می‌توان نتیجه گرفت که باوند نامه اثری بوده است منظوم، به نام بنیانگزار ‌آل باوند که بر اساس آنچه از داستانها و احتمالا افسانه‌ها در باره اوـ و شاید برخی جانشینانش ـ ‌بر سر زبانها بوده، تدوین شده است. اما نگارنده را در باره این کتاب نظری دیگر نیز هست و آن این که باوند نامه به احتمال بسیار زیاد، تحت تأثیر شاه نامه فردوسی سروده شده است. در توضیح این مطلب باید اشاره کرد که می‌دانیم فردوسی در حدود سال ۴۰۰ ق از دست مأموران سلطان محمود غزنوی به دربار باوندیان گریخت. او در انتخاب طبرستان و دربار آل باوند به عنوان گریزگاه خود، احتمالا هم به امنیت خویش در محدوده‌ای دور از دسترس سلطان غزنوی ‌اندیشیده بود و هم به علایق ملی شهریاران این سلسله برای عرضه شاه نامه بر آنان نظر داشت. بر این اساس پذیرفتنی است که حکیم توس در این سفر نسخه‌ای از شاه نامه را همراه برده و بر شهریاران آل باوند عرضه کرده باشد. تصور این موضوع که پس از بازگشت فردوسی به توس، نسخه یا نسخه‌هایی از کتاب او در دربار آل باوند باقی مانده باشد نیز بعید به نظر نمی رسد. بنابراین می‌توان احتمال داد که باوندیان و شاعران طبری، چند دهه بعد از آشنایی با فردوسی و اثر بزرگ او،‌ بر آن شده باشند تا کتابی همانند کتاب وی ترتیب دهند و در آن، آنچه را در باره بنیانگزار این سلسله ـ و احتمالا برخی جانشینان او ـ  بر سر زبانها بوده است، گردآورند. انتخاب عنوان باوند نامه که در یک جزء (نامه) با واژه شاهنامه همانند است نیز می‌تواند به عنوان نشانه‌ای دیگر بر همانندی این دو کتاب و تأثیرپذیری گردآورنده  باوند نامه از شاهنامه فردوسی مورد توجه قرار گیرد.   

/ 4 نظر / 59 بازدید
باقری

سلام و درود ..... آقای دکتر قنوات ممنونم از حضور سبزتان در وبلاگم. یک نظرسنجی از دوستان شده بود در مورد اصلاحات و در وبلاگم قرار داده ام . خوشحال می شوم نظر شما هم بدونم. سربلند و پیروز باشید....

بنجامین البرزی

با سلام با تشکر از زحمات شما اما بهتر نیست در این دوره لابه لای گذشته ی درحال انقراض و اضمحلال بگردیم و ببینیم و اعتراف کنیم که ما گذشته ایی نداشتیم تا به خواهیم به آن در ابتدا ببالیم و در ادامه بپردازیم به آن چه که هست و گم نشده است تاریخ گذشته ی ما انباشته است از گم شده ها اما حالا اگر هم در این وانفسا پیدا هم بشوند هیچ گل باشکوهی به سرمان نمی زند که هیچ بلکه بیشتر به دست بر سر زدن خواهیم پرداخت. شاید بر آستین ات بر سر زنند سعدی تا چون مگس نگردی گرد شکر دهانان ما در تاریکی های تاریخ و تمدن هی می گوییم گذشته اما آینده ایی درکار نیست.مسافران ترکستان را از کعبه گفتن توفیری نیست.و کاش بگذاریم گذشته ی مثلا باشکوه مان در خفا بماند تا بیشتر موجبات آبرو ریزی مان را فراهم نیاورد

رستمی

سلام آقای دکتر. از اظهارنظرهایتان در وبلاگم بسیار ممنونم.مطالب ذکر شده در خصوص خاندان باوند بسیار جامع و سودمند بود.اما نکته ای که به نظرم غریب میرسد،انتساب خاندان آل باوند به شیعه اثنی عشری است.تا آنجا که در کتابهای محلی مازندران مطالعه کردم،اشاره مستقیمی از گرایش شیعی این خاندان نشده.اگر هم بخواهیم بر اساس حدس این نظریه را تایید کنیم،آن وقت زیدی بودن آنها بسیار نزدیکتر به حقیقت است.بنابراین فکر می کنم انگیزه اصلی در گرایش خاندان محلی مازندران در زمینه مذهب، انگیزه های سیاسی بوده است.بنابراین گفته شما را این طور کامل می کنم که اگرچه ما شاید تمایلاتی در خاندان محلی آل باوند نسبت به شیعه اثنی عشری ببینیم این گرایش ریشه در انگیزه های سیاسی بوده است و بس. موفق و پیروز باشید.

زهرا نوروزی

سلام. ممنون از نگاه موشکافانه جناب عالی.در تایید صحبت اقای رستمی باید بگویم که جنبه زیدی بودن ایشان بسیار زیاد است.ولی یک خانم باوندی بنام سیده شیرین بعدها به ال بویه گروید وبا فخرالدوله دیلمی ازدواج کرد.با اینحال زیذی یا امامی بودن او مشخص نیست.شاید در پرتو روابط با ال بویه امامی شده باشند.اما درباره امامی بودن بوییان اظهار نظرهای متفاوتی شده است.برای بنجامین البرزی هم متاسفم چون یکی از علل عقب ماندنمان عدم اگاهی از پیشینه امان است.مقاله تاریخ سایت اقای منفرد را بخوانند.