سفر به ارض توس

روزهایی را که مشهد بودم، بیشتر به دانشگاه رفتم. جلوی ورودی اصلی دانشگاه، مجسمه بزرگی از فردوسی نصب کرده اند. مجسمه بدی نیست، اما می توانست بهتر باشد. یادم افتاد که در سالهای اول بعد از انقلاب، مدتی نام فردوسی را از دانشگاه برداشته بودند و تا همین چند سال پیش، گاه و بیگاه زمزمه هایی می شد که نام دانشگاه را تغییر دهند. خوشحال شدم که نام و مجسمه حکیم توس، اینچنین در دانشگاه پابرجا شده اند. اما در دانشکده ما، خبر تازه، گسترش ساختمان دانشکده و ساخت کلاسهایی جدید بود. این ماجرای ۱۰-۲۰ سال اخیر دانشکده ماست. ساختمان فعلی دانشکده که در سال ۱۳۴۹ افتتاح شده و قدیمترین بنای ساخته شده در پردیس دانشگاه فردوسی است، ظرفیت ۳۰۰ دانشجو را داشته است، ولی الان شمار دانشجویان چند برابر این تعداد است. به همین دلیل از چند سال پیش به این طرف، ساختمان دانشکده مرتب گسترش یافته ولی متاسفانه همچنان خبری از ساخت بنایی تازه برای دانشکده ما نیست، در حالی که بسیاری از دانشکده های دانشگاه فردوسی طی چند سال اخیر صاحب ساختمانهایی جدید و مناسب شده اند. یکی دو بار هم به جهاد دانشگاهی سر زدم. برای دیدن دوستان و همکاران سابق. ساختمان آبرومندی برای جهاد ساخته اند و کماکان به فعالیت های گسترده خود ادامه می دهند. جهاد دانشگاهی مشهد یکی از موفق ترین ها در نوع خود در کشور بوده است و به گمان من مجموعه ای از بهترین نیروهای انسانی را در خود گردآورده است. به انتشارات امام هم رفتم. برای دیدن آقای رجب زاده، کتابفروش عالم و شریف مشهدی که حدود ۳۰ سال است مهمترین و مشهورترین کتابفروشی مشهد را اداره می کند و فروشگاهش محل رفت و آمد بسیاری از اساتید، دانشجویان، روحانیان، فرهنگیان و دوستداران کتاب در این شهر است. آقای رجب زاده حق بزرگی به گردن علم و فرهنگ در شهر مشهد دارد. بجز احوالپرسی و تجدید دیدار، دو کتاب خریدم و آقای رجب زاده طبق معمول ۱۰درصد تخفیف داد. خوشبختانه در این بی رونقی بازار کتاب، انتشارات امام به نحو لذتبخشی شلوغ بود ( برای آشنایی بیشتر با انتشارات امام و آقای رجب زاده اینجا را کلیک کنید). اما از اینها گذشته مشهد شلوغ شده و ترافیک خیابانها آزار دهنده است. بساط قطار شهری همچنان پهن است، گوشه و کنار خیابانها شکافته و حرکت ماشین ها کند است. از فلکه های بزرگ و زیبای شهر مانند فلکه پارک، فلکه ملک آباد، فلکه احمد آباد، فلکه تقی آباد و فلکه برق، دیگر اثری برجا نمانده است و اینها همه به نفع قطار شهری و روان شدن ترافیک برچیده شده اند و جای آنها را چهارراه ها و پلهای زمختی گرفته اند. از درختان بولوار زیبای ملک آباد که خیابان را با منظره ای دل انگیز سقف زده بودند، دیگر نشانی نیست و اینها همه تاوانی است که مشهد برای کلان شهر شدن پس می دهد. و من چقدر بدم می آید از این واژه کلان شهر که تنها ترافیک و دود و شلوغی و کلافگی را در ذهن تداعی می کند. در مشهد دیگر از آرامش گذشته خبری نیست و حتی دور و بر حرم نیز از این قاعده مستثنی نیست. در صحن های جدید حرم نیز گشتم. بسیار بزرگ اند ولی با تزئینات قالبی شان به هیچ وجه با صحن عتیق یا آزادی برابری نمی کنند. سنگ های سفید در کف آنها هنگام ظهر چنان چشم را می زنند که نگو. حتی حوصله نکردم از درهای ورودی آنها وارد فضای داخلی حرم شوم. دور زدم تا برسم به صحن آزادی. فضای داخلی حرم خنک بود و خلوت و آرامش بخش. احساس کردم در شلوغی و دود و ترافیک و کلافگی این کلان شهر، برای به دست آوردن آرامشی حتی در حد دقایقی کوتاه، تنها می توان به حرم این امام غریب پناه برد. حرم، این به قول دکتر شریعتی « قلب زرین شهر» هنوز هم می تواند مهمترین جاذبه سفر به مشهد و اقامت در این شهر باشد. در این سفر مزاحم بعضی دوستان بودم و وقتشان را گرفتم. از آنها صمیمانه عذرخواهی می کنم و محبت شان را سپاسگزارم.         

/ 8 نظر / 11 بازدید
س

سلام استاد من امروز توانستم اکثر پستهای اخیرتان را بخوانم. واقعا لذت بردم و استفاده کردم. امید که زودتر به مشهد بیایید و از نزدیک بهره ببریم. واقعا 4 سال مشهد را ندیدید!؟ ولی چه خوب تغییرات این 4 سال برایمان مرور شد و ما مشهدی ها انگار نه انگار که درختهای ملک آباد رفت, نماد میدان ضد رفت و... و قطار شهری ای برقرار نشد...[ناراحت]

محمد جواد

جالب بود.خدا وند بیامرزد ان کسانی که سال 1349 چنین دانشگاه هایی را با معماری زیبا و اینده نگری برای مردم ایران ساختند.

محمد جواد

قطار شهری برقرار نشد چون مردم مشهد و شهرهای دیگر شهوند درجه دو محسوب می شوند وفقط طهرانی ها شهروند درجه یک این مملکت هستند.اگر داستان .داستان که چه عرض کنم رمان قطار شهری مشهد در طهران اتفاق می افتاد نظام تغییر می کرد اما در مشهد...انگار نه انگار که 300 میلیارد تومان از پول این ملت دارد خاک می خورد...

بهار

سلام آقای دکتر قنوات. خیلی سپاسگزارم که به کلبه کوچولوی من تشریف آوردین. سفرنامه جالبی نوشته بودین. مامان سحر خیلی دوست داره شما رو ببینه. میگه : آقای دکتر قنوات جزو انسانهای باصفا هستن که این روزا کم پیدا میشن.

مهدی شریفی

سلام خیلی ببخشید که به دلیل امتحانات نتوانستم در شان و قدر رفاقت با شما در خدمت باشم.

ایرج نیک سرشت

سلام دوستم قنوات من هم از بریدن درختان بلوار ملک آباد و سایر نمادهای سابق شهر مشهد متاسفم. از نقش انتشارات امام در فرهنگ کتابخانی در مشهد باید بیش از این تقدیر و تشکر کرد. امید است توفیق زیارت امام رضا (ع) نیز نصیب ما شود.

اصغر قاسمی

باسلام و احترام واقعا جالبه واقعا جای خالی جنابعالی تا مدتی که ما در دانشکده بودیم احساس می شد و الان هم حسرت یک ساعت نشستن در محضر کلاس جنابعالی احساس می شود به امید چنین روزی