نرشخی یا برسخی !؟

تاریخ بخارا نوشته ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی (286 ـ 348 ق) که یکی از مشهورترین تاریخهای محلی ایران است، در سال 332 ق به زبان عربی تألیف گردید. از مؤلف این کتاب، ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی (منسوب به نرشخ یکی از روستاهای بخارا)، چندان اطلاعاتی در دست نیست و تنها کسی که از او نام برده، عبدالکریم سمعانی، نویسنده کتاب الانساب، است که نام و نسب دقیق او را اینچنین ضبط  کرده: «ابوبکر محمد بن جعفر بن زکریا بن خطاب بن شریک بن بزیع (یزیع) النرشخی» و او را بخارایی دانسته ( الانساب، ج 13، ص 8-77). این اثر مهم، دو قرن بعد، به سال 522 ق. توسط ابونصر قباوی به فارسی برگردانده شد. نیم قرن بعد این بار نوبت به محمد بن زفر بن عمر رسید که به سال 574 ق این متن ترجمه شده  را تلخیص کرد. آنچه امروز به دست ما رسیده همین متن ملخّص است. نکته مورد نظر در این مقاله تردیدی است که در صحت انتساب این کتاب به ابوبکر نرشخی صورت گرفته است. ظاهرا نخستین کسی که در درستی این انتساب تشکیک کرده است، پژوهشگر بزرگ معاصر، مرحوم محمد قزوینی است: وی معتقد است که این کتاب نه از آن ابوبکر نرشخی بلکه متعلق به ابوبیاض بکر (ابوبکر) منصور برسخی (منسوب به برسخان از روستاهای بخارا) بوده است. دلیل او بر این مدعا آن است که سمعانی ـ به عنوان تنها کسی است که از ابوبکر نرشخی سخن گفته ـ هیچ اشاره‌ای به این کتاب نکرده است، ولی هنگام سخن گفتن از برسخی  اشاره کرده است که او کتابی داشته است به نام  تاریخ بخارا. به گفته محمد قزوینی، ظاهرا این تصحیف یا توسط شفر، مصحح فرانسوی تاریخ بخارا، و یا در نسخه مورد استفاده او صورت گرفته و سپس شهرت یافته است ( یادداشتهای قزوینی، ج 7، ص 199). پس از مرحوم قزوینی و مقارن با انتشار ترجمه عربی تاریخ بخارا در مصر (1965 م)، یکی از نویسندگان عرب به نام بشّار عوّاد معروف نیز با نوشتن مقاله‌ای در صحت انتساب این کتاب به نرشخی تردید کرد و جالب اینکه ادله‌‌ای که برای اثبات ادعای خود اقامه کرد، تقریبا همان بود که پیشتر محمد قزوینی اقامه کرده بود. ادله او از این قرار است: الف. هیچ نویسنده‌ای جز سمعانی از ابوبکر نرشخی نام نبرده و وی نیز به کتاب او اشاره‌ای نکرده است، ب. در برابر، همه مآخذ متعددی که از ابوبکر برسخی نام برده‌اند، از کتاب تاریخ بخارا ی او سخن گفته‌اند، ج. کنیه هر دو نفر یکی است (ابوبکر)، د. نگارش نسبت این دو تن (نرشخی و برسخی) همانند هم است و فقط  در نقطه‌ها متفاوت‌اند، ذ. هر دو معاصر بوده‌اند (نرشخی متوفی 348 ق است و برسخی نیز تقریبا در نیمه سده چهارم هجری درگذشته است)، ر.هر دو اهل روستاهای بخارا بوده‌اند.

بشّارعوّاد معروف بر اساس این دلایل نتیجه گرفته است که این تصحیف احتمالا از همان زمانهای دور صورت گرفته و هنگام کتابت نسخه‌های این کتاب، « برسخی» تبدیل به « نرشخی» گردیده است (مؤلف تاریخ بخارا کیست؟، ص 6). این سخنان البته نه مورد قبول مصحح ایرانی تاریخ بخارا قرار گرفته و نه مترجمان عرب این کتاب آن را پذیرفته‌اند: مدرس رضوی سخن محمد قزوینی را نادرست دانسته به این دلیل که اولا مترجم کتاب یعنی ابونصر قباوی در ابتدای کتاب تصریح کرده است که مؤلف آن ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی است، ثانیا نام نویسنده و نام پدرش (محمد بن جعفر) در متن موجود تاریخ بخارا 23 بار تکرار شده است که در بسیاری از موارد با نسبت نرشخی همراه است، بنابراین احتمال تصحیف در تمام موارد و همه نسخه‌ها بسیار بعید است. به نظر مدرس رضوی همزمانی نرشخی با دوره حکومت ابومحمد نوح بن نصر سامانی ( که کتاب به نام او تألیف گردیده است) و از آن طرف نامشخص بودن تاریخ دقیق تولد و مرگ برسخی نیز یکی دیگر از نشانه‌هایی است که صحت انتساب این کتاب به نرشخی را اثبات می‌کند ( مقدمه بر تاریخ بخارا، ص 16). مترجمین عربی تاریخ بخارا نیز در نامه‌ای که به بشّار عوّاد معروف نوشته‌اند و او متن آن را در مقاله خود آورده است، ‌گفته‌اند به رغم اینکه هیچ یک از نویسندگان و مورخان به تاریخ بخارا ی نرشخی اشاره‌ای نکرده‌اند، ولی اینکه در تمامی 38 نسخه موجود این کتاب، مؤلف آن نرشخی ثبت شده است و نه برسخی و هیچ یک از ناشران و مترجمان این کتاب نیز سخنی جز این نگفته‌اند، نشانه صحت انتساب این کتاب به نرشخی است. هرچند به دلیل آنکه قدیمترین نسخه خطی کتاب متعلق است به سده 15م (9 ق) و این بسیار دور از تاریخ تألیف کتاب است، بسختی می‌توان در این باره اظهار نظری دقیق کرد (مؤلف تاریخ بخارا کیست؟ ص 7). 

به هرحال با توجه به آنچه گذشت، می‌توان نتیجه گرفت که آنچه قزوینی و بشّار عوّاد معروف گفته‌اند یک گمان قابل تأمل است، ولی واقعا هیچ یک از دلایل اقامه شده توسط آنها در آن حد قوی نیست که انتساب این کتاب به نرشخی را باطل کند: اینکه نویسندگان از نرشخی نام نبرده‌اند و سمعانی نیز که نام برده به کتاب او اشاره نکرده است، دلیلی پذیرفتنی برای انکار این انتساب نیست. سمعانی مذاقی حدیثی دارد و اصولا بیشتر به محدثان و آثار حدیثی آنها پرداخته است، بنابراین با توجه به محتوای غیر حدیثی این کتاب، عجیب نیست اگر به آن اشاره‌ای نکرده باشد. یکی بودن کنیه دو نفر و یا نزدیک بودن نسبت آنان و دلایلی از این دست نیز در حدی اطمینان بخش نیستند که بر اساس آنها انتساب دیرین کتابی مشهور را به نویسنده‌ای که مترجم در مقدمه به نام و نسب و نسبت او به صراحت اشاره کرده و در متن کتاب نیز بارها این موضع تکرار شده است، باطل اعلام کنیم و این کتاب را به نویسنده‌ای دیگر نسبت دهیم، آن هم تنها به این دلیل که او نیز کتابی به این نام داشته است. به هرحال به نظر می‌رسد در پذیرش چنین ادعاهایی نباید چندان شتاب کرد. بر این اساس ما مؤلف تاریخ بخارا ی مذکور را همچنان ابوبکر محمد بن جعفر نرشخی می‌دانیم. 

کتابنامه

سمعانی، الانساب، تحقیق عبدالرحمن بن یحیی المعلی، مجلس دائرة المعارف العثمانیه، حیدرآباد ۱۹۶۲.

قزوینی، یادداشتهای قزوینی، به کوشش ایرج افشار، انتشارات علمی، تهران ۱۳۶۳.

معروف، بشّار عوّاد، مؤلف تاریخ بخارا کیست؟ ترجمه علی بهرامیان، http://www.historylib.com/Site/SViewDocument.aspx?DocID=661&RT=List

مدرس رضوی، مقدمه بر تاریخ بخارا، انتشارات توس، ۱۳۶۲.

/ 2 نظر / 13 بازدید
آزادی - برابری

دوستان، علی رغم فشارهای امنیتی و بازداشتهای گسترده، دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب تجمع خود را به مناسبت روز دانشجو (16 آذر) در دانشگاه تهران هرچه با شکوه تر برگزار کردند. دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب اعلام میدارند که تا آزادی کامل تمامی دانشچویان دستگیر شده از پای نخواهند نشست. برای کسب آخرین اخبار و گزارشها از تجمع روز 3 شنبه و وضعیت دستگیر شدگان، از وبلاگ ما دیدن فرمایید.

آرش

با عرض سلام. داستاهای تخیلی من و اژدها با داستان "نجات درخت کهن: خوان دوم - افسانه سرزمین رویاها" به روز شد.