نگاهی مشکل زا به تاریخ

« اصولا تروردر تاریخ اسلام توسط غلات صورت گرفته... این خوی غلات بعد از طریق روایات و احادیث توسط غلات و یا صاحبان قدرت که می خواستند مخالفین را با ترور بکشند وارد تاریخ پیامبر هم شد به خصوص طبری که برخوردش با روایات به شدت غیر انتقادی بود و روایتی که از راویان می شنید ثبت کرد. در تاریخ طبری موارد متعددی به پیامبراسلام منسوب شده آن هم به عنوان ترور و آدمکشی با چه وضع چندش اوری و همین دستمایه ای شده برای مخالفان اسلام. بعد همین موارد را از تاریخ طبری کنار هم می گذارند و می گویند تروریسمی که سرمنشأ ترورپیامبر اسلام بوده و جالب است که همین ادعای سخیف و ناجوانمردانه نسبت به پیامبر برای خشونت گرایان و صاحبان قدرت که می خواهند ترور و شکنجه و غافل کشی مخالفان را توجیه کنند تبدیل به منبعی می شود برای توجیه عوامل مباشر و سطح پائینی که دست به شکنجه و ترور می زنند که این عمل شما نه تنها غیر شرعی نیست بلکه شرعی و گذاشتن پا جای پای پیامبر است » (برای متن سخنرانی ایشان اینجا را کلیک کنید).

بر اساس نظر دکتر آغاجری، روایاتی که در آنها به کشتن غافلگیرانه مخالفان در دوره پیامبر(ص) اشاره شده، نادرست و جعلی و ساخته دست غلات و صاحبان قدرت هستند که طبری که مورخی نقاد نیست، آنها را نقل کرده است. در این باره ذکر چند نکته ضروری به نظر می رسد: ۱. به گمان بنده، این نوع نگاه به روایات تاریخی، یعنی رد و اثبات روایات بر اساس نتایج آنها، مشکل زاست. اینکه بعضی غلات یا صاحبان قدرت از چنین روایاتی سوء استفاده کرده اند، موضوعی است و نادرستی تمامی این روایات موضوعی دیگر. به کار گرفتن چنین دلایلی برای اثبات و انکار روایت های تاریخی به هیچ وجه درست نمی نماید و تاریخ را دستخوش تفاسیر سلیقه ای خواهد کرد. سخنان دکتر آغاجری البته نمونه منحصر به فردی از این دست اظهار نظرها نیست: پیشتر هم مرحوم دکتر شهیدی برای مقابله با انتقادات مستشرقان، داستان مشهور بنی قریظه را که در قرآن به صراحت به آن اشاره شده، یکسره انکار کرد. استاد دکتر محمد مهدی جعفری نیز در این باره به همین روش عمل کرد و جالب اینکه ایشان نیز متهم اصلی را طبری معرفی کرده بودند (برای متن پاسخ این جانب به نظرات ایشان، اینجا را کلیک کنید). ۲. روایات مورد نظر دکتر آغاجری، در بسیاری از منابع تاریخ اسلام، مندرج است. ابن هشام (م ۲۱۳یا ۲۱۸ق) که کتاب سیره ابن اسحق (م ۱۵۱ ق) را خلاصه کرده، این روایات را ثبت کرده است و این نشان می دهد که این روایات حداقل ۱۵۰ سال پیش از طبری (م ۳۱۰ ق)، در منابع تاریخی و روایی موجود بوده اند. در مغازی واقدی (م ۲۰۷ق) نیز که ۱۰۰ سال پیش از طبری درگذشته و نیز بسیاری منابع دیگر، این روایات درج شده اند. ۳. من ادعا نمی کنم که جعل و تحریفی در روایات تاریخ اسلام صورت نپذیرفته، بلکه اتفاقا معتقدم؛ دگرگونی هایی بسیار با انگیزه های مختلف در این روایات صورت پذیرفته است، اما معتقدم انکار هر روایتی، نیاز به ارائه ادله و براهینی در چهارچوب علم تاریخ دارد. انتظار می رود آقای دکتر آغاجری، به عنوان یک مورخ، ادله خود در رد این روایات را در چنین چهارچوبی مطرح نمایند و زمینه یک بررسی علمی و مفید در این باره را فراهم آورند. ۴. نگارنده البته نه طرفدار جنگ است و نه هوادار ترور، اما گمان می برد؛ ترور ناروایی که از آن نهی شده، ترور و غافلگیر کشتن مسلمان است که اتفاقا در ماجرای مسلم بن عقیل و عبیدالله بن زیاد آمده و دکتر آغاجری نیز در سخنرانی خود به آن اشاره ای کرده است. در آن ماجرا مسلم از غافلگیر کشتن عبیدالله خودداری کرد و گفت؛ حدیثی نبوی است که « الایمان قید الفتک ». یعنی ایمان فرد (مسلمان بودنش)، مانع از غافلگیر کشتن اوست. اما بعید است بتوان حکم مطرح شده در این روایت را به نامسلمانانی که علیه اسلام و پیامبر توطئه می کرده اند، تعمیم داد. 

/ 0 نظر / 3 بازدید