پاسخ به یک پیام

« هاشمی (از دوستان؟؟ و همکاران؟؟؟ سابق جهاددانشگاهی مشهد)آقای قنوات آیا هنگاهی که در پُست "مردم از تلخی بازار کسادی که تو داری! به دوستان و همکاران خود در انتشارات جهاددانشگاهی مشهد بی‌رحمانه می‌تاختی، آیا همان اندازه دلشوره داشتی؟
معاون سابق محترم فرهنگی!!!! جهاددانشگاهی مشهد و مسئول!!!! شورای انتشارات جهاددانشگاهی مشهد».
در باره پیام ایشان ناچارم چند نکته را بنویسم:

  1. واقعا قصد نوشتن پاسخی به این پیام را نداشتم ولی از آنجایی که آقای هاشمی سؤالی را مطرح کرده بودند، ناچار شدم به سؤال ایشان پاسخ بدهم.
  2. جناب هاشمی آنچنان کم گوی و گزیده گوی هستند که مخاطبینشان بیشتر باید از سکوت ایشان چیزی بفهمند تا کلامشان، بنابراین اکنون که ولو در حد چند جمله پیامی فرستاده اند، باید آن را قدر دانست، حتی اگر سخنانی تلخ بر زبان آورده باشند.
  3. آقای هاشمی هنرمند است و قوام هنر به مبالغه و دست کاری در واقعیت هاست. این نکته وجه تمایز آثار هنری است و همگان آن را پذیرفته اند، اما گمان نمی کنم شایسته باشد هنرمندان در عرصه های غیر هنری نیز مبالغه معمول فرمایند. آنچه بنده نوشته ام هرچه باشد، « تاختن» آن هم از نوع  « بی رحمانه» آن، به دوستان و همکاران سابق در انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد نیست. من در آنجا از هیچ فردی و حتی از انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد نیز نام نبرده ام و تنها موضوع حق التألیف کتاب تاریخ اسلام را بهانه ای کرده ام برای گلایه از نابسامانی بازار نشر کتاب در کشور. این  کی و کجا مصداق بی رحمانه تاختن است؟
  4. چرا باید این جانب از طرح گلایه ای عمومی با لحنی آرام دلشوره داشته باشم؟ آیا دوستان و همکاران سابق بنده در انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد چنان تنگ حوصله شده اند که انتقاد و گلایه نسبت به موضوعی که اساسا ربطی  به آنان ندارد بلکه عمدتا ناشی از تصمیم مدیران جهاد است، چنین خاطرشان را مکدر می سازد؟ در این باره چه می توان گفت جز این شعر خواجه شیراز که « من چه گویم که تو را نازکی طبع خیال /  تا به حدی است که آهسته دعا نتوان کرد».
  5. جناب آقای هاشمی جلوی عنوان دوستان و همکاران چند بار علامت(؟) و جلوی عناوین معاون سابق فرهنگی جهاد دانشگاهی مشهد و مسؤول شورای انتشارات این جهاد نیز علامت (!) گذاشته اند. آن هم نه یک بار بلکه دو، سه و چهار بار. دوست عزیز ما ظاهرا  « بی رحمانه تاختن » را تنها از طرف دیگران نادرست می دانند، ولی اگر فرصتی دست بدهد، خود از این کار دریغ ندارند. ظاهرا بعضی دوستان و همکاران سابق گمان می کنند که همه باید در هر شرایطی به آنان آفرین بگویند. شک ندارم که کمیت و کیفیت کار دوستان و همکاران سابق، مستحق نه تنها صدها بلکه هزار آفرین است، اما اگر در این میان به هر دلیلی موضوعی وجود داشت که جای گله یا انتقاد داشت، آیا طرح آن را باید بی رحمانه تاختن و یا مستحق دلشوره داشتن قلمداد کرد؟ بهتر آن است که دوستان و همکاران سابق، اندکی سعه صدر داشته باشند و جز خود، برای دیگران نیز حداقل حق نظر قائل باشند.
/ 2 نظر / 12 بازدید
علی

به نام خدا