فارغ التحصیلی

من تا اینجا ۲۴سال از عمرم را رسما درس خوانده ام : ۱۲ سال در دبستان و راهنمایی و دبیرستان، ۵ سال در دوره لیسانس، ۳سال در دوره فوق لیسانس و ۴ سال در دوره دکترا. از همه این دوره ها، خاطرات روشن و شیرین و گاه تلخی در ذهنم نقش بسته است: دوره دبستان را در بهبهان در دبستان سیروس ( ابوذر غفاری) گذراندم (از ۱۳۵۱ تا ۱۳۵۶ شمسی). دبستان سیروس تا خانه ما حدود ۲۰۰ متر فاصله داشت. آن سالها نوساز بود و با داشتن مدیری به نام آقای جوکار، خوب اداره می شد. معلم های خوبی هم داشت. من هم دانش آموز بدی نبودم. درسم خوب بود و اوضاع خوب پیش می رفت. از سال ۱۳۵۶ وارد دوره راهنمایی شدم و به مدرسه راهنمایی داریوش (شهید اصغر معصومی) رفتم. مدرسه داریوش تا خانه ما فاصله نسبتا زیادی داشت و آن راه  طولانی را پیاده می رفتم و برمی گشتم. سال اول گذشت، ولی سال دوم مصادف شد با تعطیلی ها و اعتصابات انقلاب. یکی دو ماه مدرسه رفتیم و از آذرماه مدارس تعطیل شد و  بسیاری از ما بچه های آن دوره، افتادیم در کوچه ها و خیابان ها به تظاهرات و راهپیمایی و این جور کارها. خوش می گذشت، تا اینکه در اواخر بهمن، انقلاب پیروز شد و مدارس کم کم راه افتاد. سال سوم راهنمایی، بی مشکلی سپری شد، ولی آغاز دوره دبیرستان من در دبیرستان ۱۷ شهریور( ۲۵ شهریور سابق و شهید بخردیان بعدی) مصادف شد با شروع جنگ (مهر ۱۳۵۹). شهر ما شهری جنگی نبود، اما به دلیل نزدیکی به دیگر شهرهای جنگی خوزستان طی  چند روز پر شد از جنگ زدگانی که خانه و زندگی خود را از دست داده بودند و بسختی خود را به نقاطی امن از جمله بهبهان رسانده بودند. یادم می آید همان روز اولی که رفته بودیم مدرسه، چند خانواده جنگ زده، غریب و سرگردان کنار خیابان اطراق کرده بودند. تنها چند روز بیشتر طول نکشید که تمامی مساجد، حسینیه ها و مدارس شهر در اختیار مردم آواره از جنگ قرار گرفت و مدارس تعطیل شد و این تعطیلی تا اسفندماه طول کشید. این اتفاق یک بار دیگر هم در سال آخر دبیرستان افتاد و از بهمن ماه ۱۳۶۲ که جنگ شهرها به راه افتاد، مدارس ما باز تعطیل شد (بهبهان در تیر رس موشک های عراقی بود). آن سال دیگر کلاسی تشکیل نشد و تنها در پایان سال، امتحانات برگزار شد و دوره دبیرستان اینچنین تمام شد. بلافاصله بعد از گرفتن دیپلم، در دانشگاه قبول شدم و از مهرماه ۱۳۶۳ برای تحصیل در دانشکده الهیات دانشگاه فردوسی به مشهد رفتم. دانشکده الهیات در آن سالها با داشتن اساتیدی مانند سید جلال الدین آشتیانی، کاظم مدیرشانه چی و محمد واعظ زاده خراسانی رونق و شهرتی داشت. دوره لیسانس به دلایل مختلف، خوش آیندترین دوره تحصیل من بود. شاید به همین دلیل بود که به جای چهارسال، آن را در ۵ سال طی کردم. این دوره در سال ۱۳۶۸به پایان رسید. همان سال در دوره فوق لیسانس رشته تاریخ و تمدن اسلامی دانشگاه تهران قبول شدم، ولی آن سال را مرخصی گرفتم و عملا از سال ۶۹درسم را شروع کردم. دوره فوق لیسانس سه سال طول کشید و در سال ۱۳۷۲ با دفاع از پایان نامه ام به پایان رسید. این دوره، سخت ترین دوره تحصیل من بود. ساکن مشهد بودم و هفته ای یک بار، با قطار یا اتوبوس به تهران می رفتم و برمی گشتم. کشنده بود، اما تحمل کردم و سرانجام سر آمد. دوره فوق لیسانس البته به لحاظ کیفی دوره بسیار خوبی بود. در این دوره این شانس را داشتم که در کلاسهای دکترعالم زاده شرکت کنم: برجسته ترین استادی که من تا کنون داشته ام. یکی از اساتید خوب آن دوره نیز مرحوم دکتر مرتضی اسعدی بود. دوستان خوبی نیز در آن دوره پیدا کردم. البته رفتار برخی اساتید نیز آزار دهنده بود: استادی داشتم که به پاس حرمت معلمی، از او نام نمی برم، ولی رفتارش در باره پایان نامه من به اندازه ای دل آزار بود که بعد از فارغ التحصیلی، تا دو سال هیچ رغبتی برای رفتن به دانشکده الهیات و روبرو شدن احتمالی با وی نداشتم. میان دوره فوق لیسانس و دکترای من البته چند سالی فاصله افتاد، تا اینکه از مهرماه 1383 برای ادامه تحصیل در دوره دکتری تاریخ اسلام در دانشکده ادبیات دانشگاه اصفهان، همراه با خانواده به این شهر آمدم. در باره این دوره و مسائل آن هنوز زود است که داوری کنم و چیزی بنویسم. آن را به آینده حوالت می دهم. اما اقامت در اصفهان، تجربه تازه ای بود. واقعیت این است که اصفهان از بعضی جنبه ها در تمامی ایران بی نظیر است و من اکنون بعد از چهار سال اقامت در این شهر و دقت و تأمل در مسائل شهری و اجتماعی اصفهان، می توانم در معرفی  آن و مردمانش یک کنفرانس دو ساعته بدهم. اما مهمترین تفاوت دوره دکتری با دوره های دیگر تحصیلی ام، این بود که فارغ از حاشیه ها، وقت کافی برای درس خواندن و مطالعه داشتم. هم از این رو بود که این دوره در مدتی نه چندان طولانی ( ۸ ترم ) به پایان رسید. به هرحال خدا را شکر می کنم که تا به اینجا بیشتر سالهای فعال عمرم را درس خوانده ام. بعضی موقع ها فکر می کنم آیا آنچه آموخته ام کافی است و شک می کنم که آیا به آن مرحله رسیده ام که از آموختن احساس بی نیازی کنم و تنها به آموزش دادن بپردازم؟  امیدوارم هیچ گاه چنین احساسی در من به وجود نیاید و هیچ گاه از آموختن فراغت نیابم.   

/ 18 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ن.م

اصفهان واقعا یه چیز دیگه است. من هرچه دارم از اصفهان دارم.

اصغر قاسمی

جناب آقای دکتر قنوات باسلام تبریک صمیمانه مرا از راه دور و هوای بسیار گرم و شرجی این منطقه پذیرا باشید . کاش میشد از جلسه دفاعیه کسب فیض میبردیم واقعا وجود جنابعالی در عرصه تعلیم و تعلم یک نعمت است.

قنوات

جناب آقای قاسمی. سلام. از لطف تان سپاسگزارم. ایام به کامتان باد.

حمید مسلم

آقای قنوات درود و دو صد بدرود. تبریگ عرض می کنم خدمتتان و خوشحالم که میتونم دوباره در آینده نزدیک ببینمتون . آرزوی توفیق و سر بلندی دارم براتون [گل][گل][گل]

علی

کاش فارغ التحصیل نمی شدید استاد!

قنوات

از همه دوستانی که لطف کرده اند و فارغ التحصیلی را به من تبریک گفته اند سپاسگزارم. برای تمامی آنها آرزوی موفقیت دارم.

جمال موسوی

سلام و تبریک! بهبهان-مشهد- تهران- اصفهان- برای ادمه تحصیل حتما باید به شهر دیگری و یا خارج از کشور شد رحال ببندی! یادته تهران که بودی بهت می گفتم ابن بطوطه؟ نمی دونم چرا در اصفهان جاگیر شده بودی و بسختی سفر می کردی؟

ایرج نیک سرشت

دوست عزیز سلام و تبریک، امیدوارم مانند همیشه موفق و موید باشی، هر چند دوران تحصیل یکی از بهترین دوران زندگی هر شخص است ولی باید از این مرحله عبور کرد و طرحی نو ریخت. الان کجا هستی ؟ و برنامه آینده است چیست ؟ تهران آمدی ما را بی خبر نگذار.

هادی

خب من برای تبریک حسابی دیر کرده‌ام. گرچه اگر ازم می‌پرسیدند تصور می‌کردم جنابعالی با توجه به علاقه‌تان سال‌ها پیش دکترا گرفته‌اید. اما پیشنهاد می‌کنم که کنفرانس دوساعته خود در مورد اصفهان را مکتوب فرمایید تا شاید کسانی که عمیقا با رفتار مردم آن خطه مشکل دارند، به راه راست هدایت شوند!