هم عالم زاده، هم عالم
در پست قبلی گفته بودم که این پست را به استادم، دکتر عالم زاده، اختصاص خواهم داد. دکتر عالم زاده از جمله اساتید برجسته دانشگاه تهران است که طی دو سال اخیر بازنشسته شده اند. این نوشته را من هنگامی که ایشان را بازنشسته کردند، نوشتم و قصد داشتم آن را جایی چاپ کنم. متأسفانه این کار ممکن نشد. ولی اکنون آن را در این پست منتشر می کنم. هم با هدف قدردانی از ایشان و هم با این هدف که روشن شود دانشگاه های کشور، یک به یک از حضور چه افراد بزرگ و فرزانه ای محروم می گردند.
باز هم در باره شریعتی
آقای حسین رهبریان پیامی فرستاده اند که " شما در مصاحبه تان گفته اید « شریعتی به تاریخ اسلام رویکردی ایدئولوژیک و به تبع آن گزینشی داشت – شریعتی بیشتر اهل تاریخ به معنی تحلیلی آن بود تا تاریخ نقلی».در این مورد اگر ممکن است بیشتر توضیح بدهید ".
ادامه مطلبدر باره شریعتی
یکی دو روز پیش خبرنگاری از ایسنا (شعبه خراسان) زنگ زد که ٢٩خرداد سالگرد درگذشت دکتر شریعتی است و می خواهم در این باره با شما مصاحبه کنم. این بار نتوانستم بهانه ای بیاورم. قبول کردم. شاید به این دلیل که لحن آن خبرنگار جوان چنان ساده و صمیمی بود که بسختی می شد درخواستش را رد کرد. ۶ سؤال داشت که من تنها به ٣سؤال پاسخ دادم. سؤالات دیگر نیز در باره شریعتی و آثار و افکار او بودند، اما تاریخی نبودند. روز بعدش هم زنگ زد و خبر انتشار مصاحبه را داد. همان گونه که قرار گذاشته بودیم در متن مصاحبه هیچ دخل و تصرفی صورت نداده است. برای خواندن این مصاحبه اینجا کلیک کنید.
در کلاس استاد قدسی
تصمیم گرفته ام از این پس بعضی از خاطراتم را که فکر می کنم برای خوانندگان مفید باشد و بیشتر هم به دوران تحصیل و تدریسم مربوط می شوند، در وبلاگ بگذارم. به عنوان اولین مورد، خاطره ای را از اولین باری که در کلاس درس دانشگاه شرکت کردم، در این پست نوشته ام:
ادامه مطلبمطهری، شخصیتی منحصر به فرد در میان روحانیت
۱. مطهری انسانی بود دلبسته دانش و فرهنگ؛ او از سنین نوجوانی که پای در راه تحصیل علوم دینی نهاد، تا پایان عمر هیچ گاه از خواندن و اندیشیدن و گفتن و نوشتن دست نکشید. پرداختن به علم و دانش نزد او وسیلهای برای رسیدن به چیزی دیگر نبود. او به نفس حقیقت عشق میورزید، هم از این رو میتوان او را به معنی دقیق و درست کلمه فیلسوف (دوستدار دانایی) لقب داد.
ادامه مطلبمعلم ایمان و آگاهی
روزهای اول اردی بهشت ماه، بیست و یکمین سالگرد درگذشت استاد محمد تقی شریعتی است. کارنامه آن مرحوم را از جوانب مختلفی می توان مورد داوری قرار داد:
ادامه مطلبمجموعه زیبایی ها
چند روز پیش در خبرها آمده بود که استاد محمدرضا شجریان در بیمارستان بستری شد. دلشوره ای که از شنیدن این خبر دست داد به اندازه شادی بود که خبر بهبود و مرخص شدن ایشان در من ایجاد کرد. اما در این میان و به این بهانه به این نکته فکر کردم که راز این همه موفقیت و محبوبیت ایشان چیست و چگونه است که او از همه همگنان خود فراتر رفته است؟ به نظرم رسید که کار استاد شجریان شامل مجموعه ای از نکات زیبا و نیکو است و تجلی این همه زیبایی در آثار اوست که به وی چنین جایگاهی بخشیده و او را « مقبول طبع مردم صاحب نظر» کرده است: نخستین نکته ای که باید به آن اشاره کرد، حسن انتخاب ایشان است؛ واقعیت این است که اشعاری که استاد شجریان برای خواندن انتخاب می کند، از بهترین اشعار زبان فارسی است. کار او در این زمینه به جایی رسیده است که بدون هیچ مبالغه باید گفت: حافظه ادبی ما، آشنایی خود را با بسیاری از اشعار خوب زبان فارسی مرهون انتخاب های استاد شجریان است. اینچنین است که اشعار بسیاری از سعدی و حافظ و عطار گرفته تا نیما و اخوان و ابتهاج و مشیری در آوازها و تصنیف های ایشان به نسل معاصر عرضه، و حیاتی دوباره به دست آورده اند. نکته نیکوی دیگری که در کار وی وجود دارد، قرائت صحیح این اشعار است. واقعیت اینکه متأسفانه بسیاری از خوانندگان موسیقی ایرانی، گاه از خواندن درست اشعاری که بر می گزینند، عاجزند و در برخی موارد، اغلاطی فاحش و دل آزار در کار آنان رخ می دهد، اما استاد شجریان توانایی شگرفی در قرائت صحیح اشعار انتخابی خود دارد به گونه ای که قرائت او را می توان یکی از معیارهای خواندن درست این اشعار قلمداد کرد. اینچنین آوازها و تصنیف های استاد مسلم موسیقی ما، جنبه ای آموزشی نیز به خود گرفته اند. جز این باید به توانایی موسیقایی شگفت انگیز ایشان اشاره کرد که به گفته همگان بی بدیل است. نگارنده را در جزئیات این کار اطلاعاتی بسنده نیست، ولی تنها به عنوان یک شنونده می تواند به این نکته اشاره کند که حداقل در میان معاصرین، کسی همچون استاد شجریان نتوانسته اینچنین متنوع بخواند. به یک نکته دیگر هم باید اشاره کرد و آن اینکه استاد شجریان بر خلاف تعدادی از اساتید بزرگ موسیقی که پیش از او فعالیت می کرده اند، این اقبال را داشته است تا در دوره ای فعالیت کند که قابلیت ضبط و انتشار صوت به دلیل پیشرفتهای علمی و تکنولوژیک فراتر از قبل است و این نیز به ایشان و مخاطبین شان توانایی مناسبی برای برقراری ارتباط بیشتر و بهتر بخشیده است. بر اینها همه باید عزت نفس، سلامت اخلاقی و دیگر ویژگیهای مثبت استاد مسلم موسیقی ایران را افزود. اینچنین حسن انتخاب، احاطه ادبی به اشعار فارسی، توانایی موسیقایی خاص و ویژگیهای بارز اخلاقی، در ترکیب با دست آوردهای علمی، دست به دست هم داده اند و به استاد شجریان جایگاهی بی بدیل بخشیده اند. چنین است که می توان گفت: آثار ایشان محصول مجموعه ای از زیبایی هایی است که در وی گرد آمده اند. تو گویی آنچه را همه خوبان دارند، یک جا به او بخشیده اند. امید که همچنان باشد و بخواند و جانهای تشنه را سیراب کند.
ادای احترام به یک خدمتگزار تاریخ
احمد بورقانی درگذشت. من او را تنها یک بار دیده بودم. در جریان جشن فرهنگ جنوب در بوشهر در بهار ۱۳۷۷. با دوستی که از جمله مدیران ارشاد اسلامی بود، به دیدنش رفتیم. در نگاه اول بیش از هر چیز هیکل درشتش به چشم می آمد. پرتقال بزرگی را پوست کند، هم خودش خورد و هم ما را واداشت که از آن بخوریم. حرفهایی هم در باره حوزه کاری اش زد، اما از همه جالبتر وقتی بود که جعبه سیگارش را درآورد. سیگارش از این سیگارهای بهمن کوتاه بود. کوچکی چنین سیگاری بخصوص وقتی آن را به لب می نهاد، با درشتی آن هیکل صحنه کمیکی را به وجود آورده بود. از دیدار با احمد بورقانی این صحنه همیشه در یاد من باقی مانده است. بعدها شنیدم که بورقانی اصولا آدم شوخ طبعی است.
اما در باره خدمتگزاری او به تاریخ، باید بگویم که بورقانی تحصیل کرده رشته جغرافیا بود و تا آنجا که من می دانم در رشته تاریخ کاری نکرده بود، اما او یک کار تاریخی مهم صورت داده است: بورقانی در اوایل دوره ریاست جمهوری آقای خاتمی، مدیرکل مطبوعات وزارت ارشاد بود و مجوزهای بسیاری برای نشریات و بخصوص روزنامه ها صادر کرد به گونه ای که به یک باره فضای مطبوعاتی کشور عوض شد. ماجرا البته ختم به خیر نشد و کار به بستن و گرفتن و حبس و تعزیر کشید. من در این باره داوری سیاسی نمی کنم، اما از منظر علم تاریخ، کار بورقانی را می ستایم و او را از این نظر خدمتگزار تاریخ می دانم. به این دلیل که مورخان برای نگارش تاریخ هر دوره ای نیاز به اخبار و اسناد تاریخی دارند. بحث اسناد که معمولا در اختیار حکومتهاست، جدا، اما واقعیت این است که در دوره های اخیر، اخبار را به جای حولیه نگاران قدیم که با نظمی نسبی و معمولا با تأخیر می نوشتند و در قالب دفترها و کتابها برای آیندگان حفظ می کردند، – خوب یا بد - روزنامه نگاران می نویسند، آن هم بدون تأخیر. و طبیعتا هر چه تعداد روزنامه ها بیشتر و هر چه روزنامه نگاران پرکارتر، مواد خام برای نگارش تاریخ توسط مورخان فراهم تر. حاصل مدیریت مرحوم بورقانی از منظر علم تاریخ این است که مورخان آینده برای نگارش تاریخ ایران در سالهایی که مطبوعات بیشتری منتشر می شدند، از داده ها و اطلاعات بیشتری برخوردار هستند و این کاری بود که او زمینه سازی کرد. این خدمت آن مرحوم به تاریخ هیچ گاه از نظر مورخان دور نخواهد ماند. روحش شاد.
بازخورد؟!
دوست عزیزم دکتر سید جمال موسوی بعد از مطالعه نوشته من در باره استاد شهیدی مطلبی فرستاده اند حاوی خاطره ای از ایشان در باره حساسیت آن مرحوم به جعل واژه های جدید در زبان فارسی. مطلب ایشان را در زیر بخوانید: سلام- خالی از لطف نیست که این بنده نیز خاطره کوتاهی از آن فقید فرزانه در باره توجه به وضع واژگان جدید فارسی نقل کنم. به گمانم سال ۱۳۸۰ زمانی که مدیرکل روابط عمومی دانشگاه تهران بودم، خبرنگار مجله (مدت) چند پرسش کتبی برای معظم له فرستاده بود تا به عنوان مصاحبه چاپ گردد. در متن یکی از پرسشها از ترکیب (بازخورد دانشگاه) استفاده شده بود! استاد کتبا از پاسخ به پرسشها عذر خواستند و در حاشیه نامه به طنز و کنایه مرقوم فرموده بودند: من نمی دانم دانشگاه چه چیزی را خورده و پس زده و مجبور است دوباره آن را بخورد! یادش گرامی باد.
یاد استاد
خبر درگذشت استاد دکتر سید جعفر شهیدی، براستی تأثربار است. از آنرو که جامعه علمی و فرهنگی ما شخصیتی را از دست داد که بیش از عالم بودن، انسان بود و نماد اعتدال، انصاف، پشتکار، بی توقعی و سلامت نفس به شمار می آمد. به گمانم دکتر شهیدی واجد ویژگیهایی اخلاقی بود که در این زمانه پر شر و شور در جامعه ما بسیار نایاب هستند. در این نوشته به جای پرداختن به جایگاه علمی و فرهنگی آن زنده یاد که قطعا در روزهای آینده بسیار از آن سخن گفته خواهد شد، تنها به ذکر چند خاطره ای می پردازم که خود از او دارم. من البته هیچ گاه توفیق نداشتم که دانشجوی دکتر شهیدی باشم، ولی تا آنجا که به خاطر دارم، سه بار ( دو بار در مشهد و یک بار در تهران در سمینار تحریفات عاشورا در دانشگاه امام حسین ) به حضور ایشان رسیدم. دیدارهای مشهد البته مفصل تر بود و این خاطرات نیز متعلق به همان دیدارهاست: نخستین بار سال 1367 بود؛ استاد سید غلامرضا سعیدی بیرجندی، پدر خانم آقای دکتر شهیدی، از دنیا رفته بودند و به همت دانشجویان انجمن اسلامی دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی، مجلسی برگزار شده بود که در آن دو تن شرکت داشتند و سخنرانی کردند؛ دکتر شهیدی و دکتر سروش، که هر یک از منظری به شخصیت و آثار مرحوم سعیدی پرداختند. صبح آن روز وقتی در مهمانسرای دانشگاه فردوسی همراه یکی دو تن از دوستان، ساعتی را با او به گفتگو نشستیم، من با اشاره به وضعیت موجود جامعه و با توجه به سابقه طلبگی و نیز تاریخ دانی ایشان، در خواست کردم که نظرشان را در باره تغییر نگاه مردم به روحانیت قبل و بعد از انقلاب مطرح نمایند. آقای دکتر شهیدی طبق معمول با نرمی و اعتدال پاسخ داد که اولا روحانیت به دلیل نقش خاصی که در این نهضت داشته است، خود را متعهد به حضور در امور اجرایی می داند و ثانیا مردم در طول تاریخ نگاهشان به لباس روحانیت این بوده که می توانند در سختی ها به آن پناه ببرند، ولی گویا فعلا به آن چنین نگاهی ندارند. بر اینها چیزی نیفزود و لحن و محتوای سخنانشان آلوده به احساسات و جانبداری های سیاسی نشد، همین را گفت و گذشت. بعد من از نظر ایشان در باره سن امام سجاد در حادثه کربلا پرسیدم و توضیح دادم که شما در کتاب زندگانی امام سجاد این نظر را پذیرفته اید که امام مقارن حادثه کربلا در سنین نوجوانی بوده است، حال آنکه روایتی وجود دارد که امام در این هنگام ازدواج کرده بود و فرزندش، امام باقر، سه ساله بود و در کربلا حضور داشت و همراه کاروان اسرا به کوفه و شام رفت. آقای دکتر شهیدی بدون هیچ بحث و مجادله ای و در کمال رفق و مدارا گفت: ببینید آقا! دو روایت است. شما یکی را پذیرفته اید، من هم دیگری را. دعوا که نداریم. فراموش نمی کنم که همان روز بعد از نماز ظهر، در اتاقشان به دنبال قرآن می گشت و چون آن را نیافت، خواست تا با مسئولین مهمانسرای دانشگاه در میان بگذاریم که در هر اتاقی قرآنی بگذارند، شاید کسی خواست در اتاقش قرآن بخواند. شب هنگام نیز وقتی همراه یکی از دوستان ایشان را تا فرودگاه بدرقه کردیم، در بین راه و تا قبل از سوار شدن به هواپیما با هم در باره ادبیات و لغت نامه دهخدا حرف زدیم. فراموش نمی کنم که وقتی به مناسبتی، دوست همراه من، به نثر جلال آل احمد اشاره کرد، دکتر بدون اینکه تند شود یا سخنی تلخ بر زبان براند، گفت: این که نثر نیست آقا! تلگراف است. جملات تلگرافی است. روشن است که این سخن آن مرحوم به مذاق ما دو جوان خوش نیامد، ولی این نکته برایمان جالب بود که ایشان نظرشان را بدون تلخی و تندی بر زبان آوردند. این گونه سخن گفتن و نقد کردن – بخصوص در آن سالها – سخت آموزنده بود. حدود یک سال بعد دیداری مجدد با دکتر شهیدی دست داد. باز هم در مشهد. بهمن یا اسفند ماه سال 1368 بود و برای سالگرد میلاد امام حسین (ع) باز هم در دانشکده ادبیات مجلسی برقرار بود و بخشی از آن مجلس، میزگردی بود با حضور دکتر شهیدی و دکتر خواجویان. دعوت از این دو بزرگوار از دست رفته، پیشنهاد من بود که می دانستم در تحلیل نهضت سیدالشهداء نظراتی متفاوت دارند. من مجری آن میزگرد بودم. تنگی وقت البته مجالی برای بحثهای گسترده باقی نگذاشت و بحثها در مقدمات نهضت امام که هر دو طرف سعی داشتند به صورت عمیق به آن بپردازند، متوقف ماند. یکی دیگر از مهمانان آن مجلس شاعری بود که بیش از اینکه شعر بخواند، حرف زد. آن هم حرفهایی بی ربط و حمله کرد به این شاعر و آن هنرمند و ... جناب شاعر، شب بر سر میز شام نیز حرفهایش را پی گرفت و هیچ هم نمی فهمید که در محضر چنان استاد بزرگی حرمت نگه دارد و از پرگویی بپرهیزد. دکتر شهیدی نیز صبورانه سکوت کرده بود و سخنی نمی گفت. تا اینکه آن آقای شاعر برای اثبات درستی سخنانش در رد کسانی که نام می برد، استناد کرد به اینکه خود از دهان فلانی، بوی ... شنیده است. تنها در این هنگام بود که دکتر شهیدی به سخن آمد و در مقام یک عالم، به آرامی و حتی بدون اینکه به صورت آن آقا نگاهی بیندازد، توضیح داد که حتی اگر چنین باشد، از آنجایی که هنرمند مذکور، پیرو مذهب دیگری است که ... را مباح می داند، حرجی بر او نیست. در این هنگام بود که جناب شاعر لب فرو بست و دیگر تا آخر شام سخنی نگفت. فراموش نمی کنم که در همان دیدار، در دفتر مرحوم دکتر خواجویان در دانشکده ادبیات از دکتر شهیدی راجع به یکی از حوادث تاریخ مشروطیت پرسیدم که در آن ایام جنجالی به پا کرده بود. از آنجا که آن بحثها با مسائل سیاسی نیز آمیخته شده بود، سکوت کرد و در برابر اصرار من تنها با جملاتی دوپهلو پاسخ داد. ایهام به کار رفته در پاسخ او به اندازه ای بود که مدتها طول کشید تا به مقصود اصلی وی پی بردم. اما در باره دیدار با ایشان در سمینار تحریفات عاشورا در دانشگاه امام حسین که در سال 1371 یا 72 برگزار شد هم خاطره ای دارم که بماند برای وقتی دیگر. من جز این دو سه دیدار کوتاه، فرصت و توفیق بهره بردن از محضر دکتر شهیدی را نداشتم و از این بابت همواره احساس غبن می کنم، آنچه امروز از او باقی است، آثار اوست. آثاری که در آن سیمای نویسنده ای عالم و پرمایه، ادیب، معتدل، نقاد و منصف جلوه گر است. همان نویسنده ای که روزگار ما سخت محتاج اوست و نمی دانم چقدر طول خواهد کشید تا زمانه باز کسی چون او را پرورش دهد.
