هفته دفاع مقدس
آقای محسن رضایی، فرمانده سپاه در تمامی سالهای جنگ، مدتی پیش در مصاحبه ای، از اینکه هفته اول مهرماه که مصادف با حمله ارتش عراق به کشور است، بزرگ داشته می شود انتقاد کرده و گفته بودند که در کجای دنیا، سالگرد حمله دشمن به کشور را جشن می گیرند؟
ادامه مطلببا علی (ع)
شاید در میان ملتی شیعه که نام و یاد علی (ع) همیشه و همهجا پراکنده است، سخن گفتن از آغاز آشنایی با او کاری بسیاردشوار باشد، ولی نگارنده به یاد میآورد که اولین آشناییهایش با این نام بزرگ چگونه حاصل شده است:
ادامه مطلببا علی (ع)
شاید در میان ملتی شیعه که نام و یاد علی (ع) همیشه و همهجا پراکنده است، سخن گفتن از آغاز آشنایی با او کاری بسیاردشوار باشد، ولی نگارنده به یاد میآورد که اولین آشناییهایش با این نام بزرگ چگونه حاصل شده است:
ادامه مطلبپاسخ به یک سوال!
سرکار خانم الهه باقری که صاحب وبلاگ " تاریخ ، از یاد رفته " هستند، از گروهی از اهل تاریخ سوالی به این مضمون پرسیده اند که " آیا شرایط وقوع نهضت مشروطیت در ایران فراهم آمده بود؟ " این سوال را برای این جانب نیز فرستاده اند و خواسته اند به آن جواب بدهم. در این باره به نکاتی اشاره می کنم:
ادامه مطلبماه روزه
دوست گرامی، جناب آقای دکتر حاتمی، از من خواسته بودند تا در باره تاریخچه روزه داری و اهداف این عبادت، مطلبی بنویسم. این پست را به این موضوع اختصاص داده ام.
ادامه مطلببازنشستگی بزرگ !
اخیرا و در جریان بازنشسته کردن اساتید بزرگ دانشگاه های کشور، شمار دیگری از اساتید برجسته و مشهور بازنشسته اعلام شده اند. از آن جمله مورخ بزرگ و مشهور معاصر دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی است.
ادامه مطلببازنشستگی بزرگ !
اخیرا و در جریان بازنشسته کردن اساتید بزرگ دانشگاه های کشور، شمار دیگری از اساتید برجسته و مشهور بازنشسته اعلام شده اند. از آن جمله مورخ بزرگ و مشهور معاصر دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی است.
ادامه مطلببازنشستگی بزرگ !
اخیرا و در جریان بازنشسته کردن اساتید بزرگ دانشگاه های کشور، شمار دیگری از اساتید برجسته و مشهور بازنشسته اعلام شده اند. از آن جمله مورخ بزرگ و مشهور معاصر دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی است.
ادامه مطلببازنشستگی بزرگ !
اخیرا و در جریان بازنشسته کردن اساتید بزرگ دانشگاه های کشور، شمار دیگری از اساتید برجسته و مشهور بازنشسته اعلام شده اند. از آن جمله مورخ بزرگ و مشهور معاصر دکتر محمد ابراهیم باستانی پاریزی است.
ادامه مطلبصدمین پست
این پست صدمین پستی است که در وبلاگ ماهروز می نویسم . ٩٩ پست گذشته را طی اقامت در اصفهان و در طول ٨ ماه اخیر نوشته بودم ، اما از این پست به بعد را در مشهد خواهم نوشت. دلیل تعطیلی یک هفته ای اخیر هم اسباب کشی و طی طریق از اصفهان تا مشهد و ماتبع آن بود. در پست های گذشته سعی کردم که بجز مطالب و موضوعات تاریخی کمتر به سراغ موضوعات دیگر بروم. خوشحالم که تعداد بازدید کنندگان ماهروز افزایشی آرام ولی امیدوار کننده داشت. شماری از دوستان و دانشجویان قدیمی ام را از همین طریق پیدا کردم. تبادل نظراتی نیز که با دوستان از طریق کامنت ها صورت گرفت، برایم جالب و لذتبخش بود. رویه ماهروز از این پس نیز همان خواهد بود که بود. امیدوارم تعداد بازدیدکنندگان بازهم افزایش پیدا کند و تعداد کامنت ها بیشتر شود. برای همه دوستان آرزوی موفقیت دارم.
انجمن های تاریخ ؛ یک دست و چند هندوانه !
در حالی که در اردی بهشت ماه گذشته تشکیل انجمن علمی تاریخ رسما اعلام و انتخابات آن نیز برگزار گردید، از گوشه و کنار خبر از تلاش برای تشکیل انجمن هایی مشابه می رسد:
ادامه مطلبنقش یزید در شهادت امام حسین بن علی
آقای حسین رهبریان چند سوال و نظر در باره نقش یزید و ابن زیاد در ماجرای شهادت امام حسین بن علی مطرح و ادعاهایی کرده اند که البته همانگونه که در پست قبلی در این باره آورده بودم، چندان هم تازه نیستند. مثل این که " قتل امام جزء برنامه یزید نبود، ابن زیاد هم قصد به شهادت رساندن امام را نداشت و یا این که امام تصمیم به بیعت با یزید داشت نقل متواتر منابع شیعه و سنی است " (برای نظرات ایشان رک: مطالبی که ذیل پست " در باره تاریخ عاشورا " نوشته اند).
ادامه مطلبنقدها را بود آیا که عیاری گیرند ؟
حجه الاسلام رسول جعفریان که اصولا با روشنفکران ( اعم از دینی و غیر دینی ) چندان بر سر مهر نیست و سالها قبل اینجا و آنجا اغلاط تاریخی کتاب اسلام شناسی دکتر شریعتی را به رخ می کشید، مدتها بعد از آن قضایا و سکوت سوال برانگیزشان در آن باره، این بار در سایت کتابخانه تاریخ اسلام و ایران به تخطئه استاد محمد مجتهد شبستری پرداخته اند.
ادامه مطلبحسب حال
یکی دو سال پیش، خبرنگاری از خبرگزاری ایسنا به من زنگ زده بود که در باره انرژی هسته ای مصاحبه کنم. عذر خواستم. به این دلیل که رشته ام تاریخ است و مطالعاتم عمدتا به سده های اول تاریخ اسلام و ایران مربوط است و در منابع آن دوره ها، اثری از موضوعی به نام انرژی هسته ای نیست.
ادامه مطلبنگاهی مشکل زا به تاریخ
آقای دکتر سید هاشم آغاجری که من برای ایشان نه تنها به عنوان یک دوست و آشنای قدیمی بلکه به عنوان یک مورخ نکته سنج و دانا احترام بسیار قائلم، اخیرا در جریان یک سخنرانی، به نقد و انکار روایاتی پرداخته اند که در آنها به غافلگیرانه کشته شدن برخی مخالفان اسلام در دوره پیامبر اشاره شده است. ابتدا نظر ایشان را نقل می کنم و به دنبال آن، نقد خود را بر نظر ایشان می آورم:
ادامه مطلبدر باره ماهروز
آقای رضا رحمانی انارکی پیامی فرستاده اند و خواسته اند که در باره واژه ماهروز توضیح دهم. خدمت ایشان عرض می کنم که در همان اوایل شروع به کار وبلاگ، توضیحی در باره این واژه نوشته بودم، ولی چون مدت نسبتا زیادی گذشته و از آن موقع تا حالا دوستان دیگری هم به جمع مراجعه کنندگان به وبلاگ پیوسته اند، یک بار دیگر آن توضیحات را می آورم.
ادامه مطلب
« برای خدا مخوان »
سعدی علیه الرّحمه حکایت کرده است که کسی قرآن می خواند، با انکرالاصوات. فردی شنید و گفت: چه می کنی؟ گفت برای خدا قرآن می خوانم. گفت « برای خدا مخوان» که « گر تو قرآن بر این نمط خوانی، ببری رونق مسلمانی». این حکایت گویی حکایت تلویزیون است و پخش سریال شهریار.
ادامه مطلبهنرمندان و مورخان
مدتی است دو سریال در باره زندگانی دو تن از شخصیت های علمی و ادبی معاصر (دکتر محمد قریب و استاد محمد حسین شهریار) از تلویزیون پخش می شود. اخیرا دختر مرحوم استاد شهریار به تصویری که از پدر و مادرش در این سریال عرضه شده اعتراض کرده و ظاهرا به همین دلیل، بخش های زیادی از قسمت اخیر این فیلم حذف شده است. از آن سو کارگردان نیز نسبت به این موضوع اعتراض کرده است. در این باره و بعضی موارد مشابه ذکر نکاتی مفید به نظر می رسد:
ادامه مطلبنقدها را بود آیا که عیاری گیرند؟
« نباید دانشگاه و درس را تبدیل به عیاشی و رفیقبازی کرد» ( آیت الله امامی کاشانی). « در کلاس، دانشجویان غیر از بدگویی به نظام و بعضا به اسلام چیز دیگری یاد نمیگیرند» ( آیت الله مصباح یزدی). « با این دانشی که در دانشگاهها حاکم است انقلاب فرهنگی حاصل نخواهد شد ... خطری که همیشه در راه بوده و است، ورود متون درسی سکولار در دانشگاههاست» (آیت الله جوادی آملی).
این سخنان، اظهار نظر سه تن از بلند پایه ترین روحانیون کشور در باره دانشگاه است که طی چند روز گذشته، ظاهرا به صورت تصادفی، همزمان با هم مطرح شده و در رسانه ها بازتاب وسیعی یافته است.
ادامه مطلبنقدها را بود آیا که عیاری گیرند؟
« نباید دانشگاه و درس را تبدیل به عیاشی و رفیقبازی کرد» ( آیت الله امامی کاشانی). « در کلاس، دانشجویان غیر از بدگویی به نظام و بعضا به اسلام چیز دیگری یاد نمیگیرند» ( آیت الله مصباح یزدی). « با این دانشی که در دانشگاهها حاکم است انقلاب فرهنگی حاصل نخواهد شد ... خطری که همیشه در راه بوده و است، ورود متون درسی سکولار در دانشگاههاست» (آیت الله جوادی آملی). این سخنان، اظهار نظر سه تن از بلند پایه ترین روحانیون کشور در باره دانشگاه است که طی چند روز گذشته، ظاهرا به صورت تصادفی، همزمان با هم مطرح شده و در رسانه ها بازتاب وسیعی یافته است.
ادامه مطلبما و نامهای تاریخی
این روزها، روزهای بزرگداشت خلیج فارس است. در کنار تبلیغاتی که در این باره برپاست، بهترین کار را مرکز ایران شناسی کرد که چاپ همه نقشه های تاریخی خلیج فارس در مجموعه ای واحد و نفیس بود. اینها همه عکس العمل طبیعی ملتی است در برابر خطری که متوجه مرزهای سیاسی و هویت تاریخی خویش می بیند.
ادامه مطلبماجرای دکتر سروش و باقی قضایا
اظهار نظر دکتر عبدالکریم سروش در باره ماهیت وحی منجر به بروز گفتگوها و مجادلاتی شده است که فارغ از صحت و سقم شان، لازم است در باره آنها سخن گفت: ادامه مطلب
ادامه مطلبگمشده بزرگ دنیای اسلام
پیامبر اکرم الگو و اسوه مسلمانان بود. آنان سخنان او را می شنیدند و به اعمال و رفتارش می نگریستند و از آن سرمشق می گرفتند. بر این اساس بود که کار اسلام رونق گرفت و مسلمانان از رقیبانشان پیشی گرفتند. اما نکته عجیب آنکه هر چه زمانه جلوتر آمد، به رغم تلقین و تکرار نام آن حضرت، سیره و سنت ایشان فراموش شد و مسلمانان بیش از پیامبر، به سخنان و رفتار شخصیتهای دیگر تأسی کردند. به نظر می رسد ریشه مشکلات فعلی دنیای اسلام نیز همین است که مسلمانان چندان که در پی رهبران فکری و اجتماعی و سیاسی خویش افتاده اند، از سیره و سنت پیامبر الگو نمی گیرند. به گمان نگارنده برای فائق شدن بر تشتت موجود در دنیای اسلام، ضعف و فتور معنوی حاکم بر آن، بی اخلاقی ها، انحرافات، سرخوردگی ها و بی ثباتی ها، مسلمانان تنها یک راه در پیش رو دارند و آن مسلمانی ورزیدن به شیوه و سنت پیامبر است. جز این هیچ راهی برای اصلاح نابهنجاری های دنیای اسلام قرین توفیق نخواهد بود. امروز گمشده بزرگ جامعه اسلامی، پیامبر اکرم است. اگر مسلمانان او را یافتند و یک بار دیگر به سخن و عملش تأسی کردند، می توانند به رفع مشکلات خود امیدوار باشند، در صورت عدم تحقق این موضوع، در بر همان پاشنه ای خواهد چرخید که تاکنون چرخیده است. راه ها و روشهای دیگر، توانایی حل مشکلات بزرگ دنیای اسلام را ندارند و خود گاهی به مشکلی تازه تبدیل می گردند. بنابراین مسلمانان برای خروج از اوضاع نابسامان خود راهی ندارند بجز: ۱. شناخت پیامبر ۲. مسلمانی کردن به شیوه آن حضرت.
تلویزیون، دکتر شهیدی، نزار القطری
چند روز گذشته که مصادف با اربعین سید الشهدا بود، مقارن بود با چهلمین روز درگذشت دکتر شهیدی. مورخ و ادیب بزرگ معاصر، رئیس مؤسسه لغت نامه دهخدا، مترجم نهج البلاغه و صاحب آثار متعدد تاریخی و ادبی. ادامه مطلب
ادامه مطلبنگارش تاریخ انقلاب؛ سهل و ممتنع
می گویند مورخ نامدار معاصر، عباس اقبال آشتیانی، عقیده داشته است که تاریخ هر واقعه را تنها با گذشت یک قرن از آن می توان نوشت. برخی این سخن را نمی پسندند، ولی به نظر می رسد سخن عباس اقبال چندان بی بهره از حقیقت نباشد و اگر در مورد هر حادثه و رخداد تاریخی صادق نباشد، در مورد حوادث بزرگ و پردامنه صدق می کند. نمونه مشخص آن انقلاب اسلامی سال 1357 در ایران است. در باره انقلاب کتابهای مختلفی نوشته شده و نگارش چنین آثاری همچنان ادامه دارد. آنچه این کار را تسهیل کرده است، فراوانی اطلاعات در باره این رخداد است، با وجود این باید گفت که به دلیل تأثیرات گسترده سیاسی، اجتماعی، دینی و اقتصادی انقلاب، واقعا نمی توان هیچ یک از این کتابها را از جامعیت و دقت کافی برخوردار دانست، به این دلیل روشن که هنوز تب و تاب این واقعه فروکش نکرده و برخی تأثیرات آن هم اکنون در حال وقوع و بروز است. بنابراین در عین حالی که باید از نگارش هر کتاب تاریخی در باره انقلاب استقبال کرد، نباید هیچ یک از این کتب را اثری جامع و دقیق در این باره تلقی کرد، زیرا اصولا نگارش چنین اثری تا آینده ای نامعلوم ناممکن است. این البته به معنی تعطیل کردن تاریخنگاری این رخداد نیست بلکه به این معنی است که در این مرحله، مورخان معاصر باید به جای کوشش برای ارائه تحلیل های شتابزده از این واقعه که مشی سیاستمداران است، به مفیدترین و عملی ترین کار ممکن بپردازند و آن گردآوری اسناد است. به این وسیله می توان زمینه نگارش تاریخ انقلاب در آینده را فراهم آورد.
جای خالی علم تاریخ
واقعیت این است که وضعیت رشته تاریخ در کشور ما و از جمله در دانشگاهها چندان بسامان نیست. البته طی سالهای اخیر هم بر تعداد دانشگاههایی که در آنها تاریخ تدریس می شود، افزوده شده، هم شمار دانشجویان تاریخ رو به فزونی نهاده است، هم بر تعداد نشریات تاریخی اضافه شده و هم اینجا و آنجا سمینارها و کنفرانس های تاریخی برگزار می گردد. اینها همه علامتهای خوبی هستند و می توانند نشانه ارتقاء جایگاه این رشته تلقی گردند، ولی متأسفانه باید گفت که چنین نیست و این افزایش کمی با افزایش کیفیت تؤام نبوده است و معمولا در کلاسهای درس تاریخ، نشریات این رشته، سمینارها، کنفرانسها و ... چندان سخن نویی مطرح نمی شود و تکرار بیش از ابتکار به چشم می آید. در تحلیل این وضع می توان سخنان بسیار گفت، اما به نظر می رسد اساسی ترین مشکل، مهجور ماندن علم تاریخ در کشور ماست. منظور از علم تاریخ، علمی است که در آن تعاریف، کلیات، موضوع، اصول، مبانی و بخصوص روشهای این رشته مورد بحث و بررسی قرار می گیرد. هم اکنون در دانشگاههای ما در هیچ یک از سه مقطع لیسانس، فوق لیسانس و دکترای تاریخ، درسی با عنوان « روش تحقیق در تاریخ» تدریس نمی شود و آنچه دانشجویان این رشته ها می خوانند درسی دو واحدی با عنوان « روش تحقیق» است که به هیچ وجه جوابگوی چنین نیازی نیست. نتیجه این وضع آن است که دانشجویان و پژوهشگرانی که در مراکز علمی ما تربیت می شوند، در رشته ای به تدریس و تحقیق خواهند پرداخت، که اصول، مبانی و روشهای آن را نیاموخته اند و معلوم است که نتیجه کار آنان مطلوب نخواهد بود. البته در این میان باید حساب استثناها را جدا کرد، ولی وضعیت عمومی تاریخ و مورخان ما فعلا از همین قرار است. جالب اینکه در این میان به دلیل روشن نبودن چهارچوب های علمی این رشته، زمینه برای کسانی که بدون داشتن تخصص وارد این عرصه می شوند نیز فراهم می گردد. حاصل کار عبارت است از کلاسهای بی کیفیت، مقالات نازل، کنفرانسها و سمینارهای کم محتوی و نهایتا وضعیتی نابسامان در تحصیل و تدریس و تألیف تاریخ. به نظر نگارنده تنها راه حل این مشکل آن است که در کنار این همه گروههای آموزشی و پژوهشی تاریخ که در کشور فعالیت می کنند، رشته ای با عنوان « علم تاریخ» راه اندازی گردد و اندک اندک گسترش یابد. در این رشته باید در هر سه مقطع آموزشی، تعاریف، اصول، کلیات، مبانی و بخصوص روشهای علم تاریخ تدریس گردد. این کار البته با مشکلاتی جدی روبرو خواهد بود، اما نمی توان به این دلیل در شروع آن تأخیر کرد زیرا مهمترین کاری که باید برای نجات رشته تاریخ از این وضعیت انجام داد همین است؛ راه اندازی رشته علم تاریخ.
نشریات تاریخی
در سالهای اخیر تعداد نشریات تاریخی در کشور ما رو به فزونی نهاده است. هم اکنون می توان لیست بلند بالایی از این گونه نشریات فراهم آورد که از غرب تا شرق و از شمال تا جنوب کشور در دانشگاههای دولتی و غیردولتی، مراکز تحقیقاتی، برخی وزارتخانه ها و ... منتشر می گردند. در ظاهر امر، نفس این افزایش خوب است و مقبول، ولی با نگاهی عمیق به مطالب اینگونه نشریات معلوم می گردد که به رغم این کمیت قابل توجه، محتوای آنها از کیفیتی مطلوب برخوردار نیست. به نظر این جانب، مهمترین مشکل بخش عمده ای از نشریات تاریخی در کشور ما آن است که مطالب آنها اصولا تاریخی نیست و تنها رنگ و بویی از تاریخ دارد. ظاهرا گروهی چنین تصور می کنند که می توان بر هرگونه سخن گفتن در باره گذشته نام تحقیقات تاریخی نهاد و آن را با چنین عنوانی منتشر کرد، حال آنکه آنچه به یک اثر ماهیتی تاریخی می بخشد، وفاداری آن به روشهای علم تاریخ است که متأسفانه باید گفت بسیاری آثار منتشر شده در نشریات تاریخی کشور ما از این ویژگی برخوردار نیستند. به عنوان مثال باید به این نکته اشاره کرد که بعضی نویسندگان این نشریات ایده ها و معتقدات کلامی خود را تنها با دادن ارجاعاتی به شماری منابع تاریخی، به نام اثری تاریخی منتشر می کنند. نکته جالب اینکه در فهرست اعضای هیأت تحریریه بسیاری از این نشریات، نام بعضی اساتید مشهور تاریخ نیز به چشم می خورد که متأسفانه در بسیاری موارد به وظیفه حساس نظارتی خویش عمل نمی کنند و گاه تنها نام آنان زینت بخش این مجلات گردیده است. نتیجه آنکه در مجلات تاریخی ما، بندرت می توان به مقالاتی نو، ابتکاری، نقادانه و تحلیلی و وفادار به روش و ادبیات تاریخی دسترسی یافت. از اینرو می توان گفت که بود و نبود بسیاری از این نشریات در پیشبرد تحقیقات تاریخی در کشور ما تفاوتی ندارد و حتی می توان پا را از این هم فراتر نهاد و آثار منفی بعضی آنها را بیش از فایده آنها دانست.
بازهم از قیام اباعبدالله
یکی از موضوعات جالب برای مطالعه در تاریخ قیام و شهادت امام حسین بن علی (ع)، بررسی اثرات این واقعه بر مردم شهرها و نواحی مختلف دنیای اسلام درهمان روزگار است. در این باره گزارشهایی مربوط به شهرهایی مانند کوفه، بصره، دمشق و مدینه در دست است، ولی روشن است که ماجرا به این چند شهر مشهور ختم نمی شده است. بر این اساس پیگری عکس العمل مردم شهرها و نواحی مختلف دنیای اسلام در برابر دریافت خبر قیام و شهادت آن حضرت می تواند موضوع تحقیقی مستقل باشد که به شناخت ماهیت این نهضت نیز مدد می رساند. یکی از جالب ترین گزارشهایی که در این باره در دست است، خبری است که نویسنده ناشناس تاریخ سیستان در خصوص بازتاب این واقعه در میان مردم این منطقه آورده است. بر اساس این گزارش، مردم سیستان با شنیدن این خبر، زبان به بدگویی یزید گشودند و کار تا وقوع شورشهایی در این منطقه ادامه یافت، تا جایی که فرماندار دولت اموی ناچار سیستان را ترک کرد و به بصره برگشت:
یک آسیب در تاریخنگاری معاصر
در آخرین شماره مجله تاریخ و تمدن اسلامی که توسط واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد اسلامی منتشر می شود (شماره پنجم ، بهار و تابستان 1386) مقاله ای منتشر شده است به قلم آقای اسماعیل چنگیزی، عضو هیأت علمی دانشگاه زنجان، در نقد کتاب فرهنگ و تمدن اسلامی اثر دکتر علی اکبر ولایتی. این مقاله در نوع خود مقاله ای جالب و خواندنی است از آنرو که به نقد کتابی پرداخته که نویسنده مشهوری دارد و خود کتاب نیز از هنگام انتشار (1383، نشر معارف) مورد حمایت رسمی و تبلیغاتی قرار گرفته است؛ هم به عنوان متن درسی عمومی با همین عنوان در دانشگاه ها معرفی شده و هم گاه و بیگاه رسانه های رسمی به تبلیغ و معرفی آن پرداخته اند. ناقد آورده است که این کتاب به دلیل
« گستردگی دامنه موضوع و عدم تخصص کافی مولف در مباحث متعدد و متنوع آن و اتکا و اعتماد بسیار وی بر مآخد دست دوم و ترجمه منابع – نه اصل آنها – دارای اشکالات عمده ساختاری، روشی، محتوایی و شکلی و نگارشی و همچنین تناقض ها، تحلیل ها و استنتاجات نادرست و نااستواری است».
وی سپس به نحوی مبسوط به تبیین این موارد و به دست دادن شواهد مدعای خود پرداخته است. مطالعه این مقاله را به عموم دوستان توصیه می کنم. اما نکته مهمی که در این باره باید در نظر داشت و آقای چنگیزی نیز به آن اشاره ای کرده است، عدم تخصص نویسنده کتاب فرهنگ و تمدن اسلامی در این موضوع و اصولا رشته تاریخ است. آقای دکتر ولایتی متخصص طب اطفال است و هیچگونه تحصیلاتی در رشته تاریخ ندارد و عجیب نیست اگر در نگارش کتابی تاریخی مرتکب اشتباهاتی بزرگ گردد. به همین بهانه باید اشاره کرد که متأسفانه کم نیستند کسانی که در کشور ما به نگارش آثار تاریخی می پردازند، در حالیکه دارای تحصیلات تاریخی نیستند. این موضوع تا پیش از تشکیل گروههای تاریخ در دانشگاههای کشور قابل درک است، ولی امروزه دیگر نمی توان پذیرفت که کسی بدون گذراندن مراحل مختلف تحصیلی این رشته، تنها به صرف علاقه شخصی و یا هر دلیلی دیگر، دست به کار نوشتن اثری تاریخی گردد. این موضوع را می توان یکی از آفات و آسیب های مهم تاریخنویسی معاصر در ایران قلمداد کرد. به نظر اینجانب لازم است در مواجهه با هر اثر تاریخی و به هنگام داوری در باره آن، یکی از مواردی که حتما مورد توجه قرار گیرد، تحصیل و تخصص نویسنده آن در این رشته باشد. چنانچه مراکز علمی، محققان و بخصوص ناقدان آثار تاریخی، بر این نکته مهم انگشت بگذارند و در مواجهه با هر اثری تاریخی بر آن تأکید کنند، می توان تا حدودی به رفع این آسیب امید بست.
اختلاف بر سر یک کلمه
اختلاف دیرینه تشیع و تسنن ابعاد و جنبه های گوناگونی دارد، ولی اصلی ترین جنبه آن بر سر معنی کلمه «مولی» در حدیث مشهور غدیر است. شیعیان «مولی» را رهبر و سرپرست و اهل سنت معمولا آن را دوست معنی می کنند. در این باره بحثهای مختلف لغوی، کلامی، سیاسی و... درگرفته است، ولی هیچ یک منجر به حل این اختلاف نشده و این ظاهرا بیش از هرچیز ناشی از ماهیت کلامی این اختلاف است. به نظر می رسد؛ راه حل این دعوا در مرحله اول بخشیدن ماهیتی علمی به آن است، یعنی اینکه حداقل علمای شیعه و سنی در وهله اول توافق کنند که در باره معنی واژه «مولی» به بحث و جستجویی علمی بپردازند. پس از بخشیدن ماهیتی علمی به این اختلاف، دومین نکته ای که به حل آن کمک می کند، انتخاب روشی درست برای حل آن است. به نظر نگارنده بهترین روش برای دست یابی به معنی واژه «مولی»، کوشش برای فهم معنی آن در همان روزگار صدور حدیث غدیر است. بر این اساس باید معنی «مولی» را در متون آن روزگار مبنای داوری قرار داد. در این باره، بهترین راه، مراجعه به قرآن است، از آنرو که قرآن هم معتبرترین متن دینی در میان مسلمانان است و هم مبنا و محور ادبیات عرب. سایر متون آن روزگار نمی توانند به حل این مشکل کمکی کنند از آنرو که اشعار شعرای آن دوره، به دلیل عدم اعتبار قطعی آنها و نیز احادیث به دلیل انکار احادیث هر فرقه از سوی پیروان دیگر فرق و مذاهب، گرهی از این مشکل نمی گشاید. بنابراین تنها راه علمی و ادبی حل این اختلاف، مراجعه به قرآن، استخراج واژه «مولی» و تمامی کلمات هم ریشه آن از متن آن و بررسی و تطبیق معانی آنهاست تا بدینوسیله معنی این واژه مهم و کلیدی در روزگار صدور حدیث غدیر و نزد پیامبر، برای همگان روشن گردد. اینچنین شاید نتوان به ابعاد کلامی و سیاسی این اختلاف خاتمه داد، ولی حداقل می توان از نظر علمی و ادبی به نظری معین رسید.
۱۰۰۰=۲۰
بی توجهی به آثار تاریخ و باستانی در کشور ما متاسفانه به جایی رسیده است که حتی دوستداران اینگونه آثار نیز اندک اندک حساسیت خود را در این باره از دست داده اند. اگر کسی دستی بالا بزند و اخبار رسمی و منتشر شده از تخریب اینگونه آثار را در چند دهه اخیر گرد آورد، به آماری شگفت خواهد رسید. آماری که ظاهرا به استناد همان، چند سال پیش، رئیس وقت سازمان میراث فرهنگی در مصاحبه ای رسمی اعلام کرد: میزان تخریب آثار باستانی در کشور ما در 20 سال گذشته برابر بوده است با تخریب این آثار در 1000 سال گذشته. اینچنین است که اندک اندک قبح این قضیه از بین رفته و دیگر حتی شنیدن خبر راه اندازی سد سیوند، کوبیدن دکلهای برق در محوطه آرامگاه فردوسی، سرقت آثار موزه ملی، حفاری غیر مجاز در تپه های سیلک و... حساسیتی را برنمی انگیزد. نکته جالب اینکه ما، چه دولتیها و چه ملت، وقتی بیگانه ای کوچکترین اسائه ادبی به تاریخ و فرهنگمان می کند، طاقت از کف می دهیم و با جوش و خروش عکس العمل هایی گاه بیش از حد معمول نشان می دهیم، اما وقتی خود به جان تاریخ و فرهنگمان می افتیم، علایق تاریخی و تعصبات فرهنگی مان را پاک فراموش می کنیم. به عنوان مثال وقتی مجله ای آمریکایی، نامی جعلی برای خلیج فارس به کار می برد، جلو ورود آن را به کشور می گیریم، ولی وقتی خود دهها و صدها نام و نشان تاریخی را از صفحه هستی محو می کنیم، حساسیتی در ما برانگیخته نمی شود. مثلا در مشهد، درست زیر آرامگاه امام هشتم، تونل می کنیم تا ماشینها بگذرند و با موج حرکت و صدایشان تمامی ظرافتهای معماری حرم رضوی را در معرض تهدید قرار دهند و در جریان بازسازی اطراف حرم، مناطق و محلاتی قدیمی را که برخی نامهای آنها چند صد سال قدمت دارند، از بین می بریم تا به جای آنها هتل و خیابان بسازیم، یا اینکه در اصفهان قصد می کنیم مترو را درست از 20 متری مدرسه چهارباغ بکشیم و این نمونه منحصر به فرد معماری عصر صفوی را به مرور زمان از بین ببریم و حتی وقتی مسیر آن را تغییر می دهیم، قرار است آن را یکی دو کیلومتر پایین تر، از مجاورت سی و سه پل بگذرانیم و ....
برای حل این مشکلات البته راه حلی عاجل وجود ندارد و به نظر نمی رسد که بتوان چنین مشکلی فرهنگی را بسرعت حل کرد، اما به نظر اینجانب یکی از کارهایی که می تواند به جلوگیری از تخریب این بناها و احیای آنها مدد برساند، این است که میراث فرهنگی برای هریک از بناهای تاریخی ثبت شده، کارشناسی را استخدام کند که محل کار او به صورت تمام وقت در محل همان بنا باشد. این کارشناس که راهنمای آن بنا نیز خواهد بود، باید آشنا به باستانشاسی، تاریخ، و یکی دو زبان زنده دنیا باشد و مأموریت داشته باشد که تا حد ممکن نسبت به گردآوری اطلاعات مکتوب و مکتوب کردن اطلاعات غیر مکتوب مربوط به بنای مزبور اقدام کند و در جهت معرفی آن اثر، حداقل به مردم و مسوولین شهر مورد نظر، فعال باشد. اگر در انتخاب و تربیت این کارشناسان، دقت کافی صورت بگیرد، این ایده کوچک می تواند اثری مهم در حفظ آثار باستانی ما داشته باشد.
ابومسلم خراسان
در مقاله گذشته از ابومسلم خراسانی سخن گفتیم، اما در این مقاله از ابومسلم خراسان سخن خواهیم گفت. یعنی تیم فوتبالی که در استان خراسان است: البته آنچه مورد نظر ماست، نحوه بازی و نتایج این تیم نیست بلکه رنگ پیراهن آن است. از آنجایی که ابومسلم رهبری سیاه جامگان خراسانی را به عهده داشت، رنگ پیراهن تیم ابومسلم نیز از همان ابتدا سیاه ـ گاه آمیخته با رنگهایی دیگرـ انتخاب گردید تا یادآور قیام سیاه جامگان خراسانی باشد. اما باید گفت که در این باره به نکته ای تاریخی بی توجهی شده است: این درست است که کسانی که به رهبری ابومسلم قیام خود را از روستای سفیدنج مرو آغاز کردند و دولت اموی را برانداختند و بنی عباس را بر سر کار آوردند، به دلیل لباسهای سیاهشان سیاه جامگان لقب گرفتند، ولی این رنگ بزودی به رنگ و شعار عباسیان تبدیل شد و هنگامی که تنها پنج سال بعد از قدرت گرفتن عباسیان، ابومسلم به دست منصور عباسی به قتل رسید، هواداران او که موضعی منفی علیه عباسیان اتخاذ کرده بودند، این رنگ و شعار را وانهادند و رنگ و شعاری دیگر انتخاب کردند: آنان هوشمندانه به رنگ سفید روی آوردند و در نبرد با سپاهیان سیاه پوش عباسی، پیراهنهای سفید پوشیدند و پرچمهای سفید بستند و این با توجه به تضاد دو رنگ سیاه و سفید، بسیار مناسب بود و به صورتی سمبلیک نیز تقابل شدید طرفین را نشان می داد. کسانی مانند سنباد، اسحاق ترک و مقنع که از نزدیکان ابومسلم بودند و اکنون علیه دولت عباسی به پا خاسته بودند، جملگی رنگ سفید را برای شعار خود برگزیدند. اینان را به همین دلیل مبیضه یا سپید جامگان نامیدند. از گروههای سپید جامه که خود را به ابومسلم منسوب می کردند تا سده ششم هجری می توان نام و نشان یافت. بر این اساس، ظاهرا بهتر آن است که تیم ابومسلم خراسان نیز رنگ سیاه را که شعار و علامت قاتلان ابومسلم است، کنار بگذارد و همانند هواداران او، پیراهن سفید بپوشد.
چند نکته با شما...
ماهروز وبلاگی است که به تاریخ و موضوعات تاریخی می پردازد، از اینرو نمی توان انتظار داشت که به اندازه وبلاگی سیاسی، اجتماعی و یا حتی ادبی مورد استقبال قرارگیرد. نویسنده نیز چندان به این موضوع نمی اندیشید، اما از آنجایی که هدف از راه اندازی یک وبلاگ اصولا یافتن مخاطبینی بیشتر است، از همه مراجعه کنندگان محترم درخواست می شود، این وبلاگ را به علاقمندان اینگونه بحثها معرفی کنند. نکته دوم اینکه از آغاز راه اندازی وبلاگ، بعضی از مراجعین محترم، نظرات خود را برای این جانب ارسال کرده اند که از همه آنها سپاسگزارم، ولی واقعیت این است که شمار این دوستان چندان زیاد نبوده است، و نظرات نیز بیشتر عرض تبریک و تشکر بوده است، ضمن غنیمت دانستن توجه این دوستان، درخواست می کنم، در باره هر مطلب، نظر فنی خود را نیز ارسال کنید. این کار زمینه مناسبی را برای یک گفتگوی علمی فراهم می آورد. حتی اگر دوستان تمایل داشته باشند، اعلام کنند تا نسبت به درج نظرات آنها در وبلاگ اقدام کنم. خوشحال خواهم شد، اگر حتی نوشته ها و مقالات کوتاه خود را برای درج در ماهروز، ارسال کنید. به نام خود شما درج خواهد شد.
