برج های کبوتر

برج های کبوتر بناهایی هستند که عمدتا در مناطق مرکزی ایران در اطراف مزارع و باغات ساخته می شده اند. این بناها معمولا شکل یکسانی دارند، ولی حجمشان با هم متفاوت است.

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٢٧
تگ ها : سفرنامه ، عکس ها


تپه میل

هفته پیش که از اصفهان به مشهد می آمدیم، در شهر ری مهمان دوستان خانوادگی مان بودیم. یکی از این دوستان استاد هنر است. بعد از ظهر ما را برداشت و بردمان به دیدار تپه میل... 

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۱:٠٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٦
تگ ها : سفرنامه ، عکس ها


از سفرنامه حج

بخشی از سفرنامه ای را که از حج عمره نوشته ام، در این پست گذاشته ام . گزارش دیداری است از محله خندق و کوه سلع که پناهگاه مسلمانان در جنگ احزاب بوده است.

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱٢
تگ ها : سفرنامه


سفر به ارض توس

چند روزی را رفته بودم مشهد (بعد از چهار سال). به انجام کارهای شخصی. درس من دارد تمام می شود و از مهرماه باید برگردم به دانشگاه فردوسی. دوستان زیادی را دیدم. بسیاری را هم ندیدم. حال و هوای دوستان کم و بیش تغییراتی کرده و این طبیعت روزگار است.

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۳/۱٥
تگ ها : سفرنامه


زیارت‌ ابولؤلؤ

 در کاشان زیارتگاهی است منسوب به ابولؤلؤ که در ایامی خاص مراسمی نیز در آنجا برگزار می شود. چند سال قبل(۱۳۷۶)  که در دانشگاه کاشان تدریس می کردم، یک بار به دیدن این بنا رفتم و در سفرهای بعد نیز یکی دوبار دیگر از آن دیدن کردم. در سال های اخیر ساختمان این مقبره، مرمت و بازسازی شده بود. از آن دیدار اول، همان موقع گزارشی نوشته بودم که  اکنون آن را در این پست گذاشته ام. ضمنا به دلیل افراط کاری هایی که در این مقبره صورت می گرفت، یکی دو سالی است که بنا به صلاحدید مسؤلان، درهای این مقبره بسته شده است.

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٢
تگ ها : سفرنامه


در مرقد مولانا

تصمیم گرفته ام از این پس بخش هایی از سفرنامه های خود را که گمان می کنم برای مراجعه کنندگان محترم جالبتر باشد، در وبلاگ بگذارم. از این سفرنامه ها تاکنون چیزی چاپ نشده است. به عنوان اولین مورد گزارش دیدار از مرقد مولانا در قونیه را می آورم. ماجرا از این قرار بود که در اردی بهشت ماه سال ۱۳۸۳ همراه گروهی از اساتید دانشگاه فردوسی سفری یک هفته ای به ترکیه کردیم. میهمان دانشگاه غازی آنکارا بودیم. به قونیه هم رفتیم. به زیارت مرقد مولانا:

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/٢٧
تگ ها : سفرنامه


سعی صفا و مروه

به مناسبت ایام حج بخشی کوتاه از سفرنامه حج خود را به جای مقاله امروز آورده ام: 

...شروع سعی از صفاست، کوهی سنگی که تنها تکه‌ای از آن را باقی گذاشته‌اند و انتهایش مروه است. کوهی دیگر. و فاصله این دو حدود 300 متر. سرتاسر این فاصله را راهرویی کشیده‌اند به عرض 30 ـ 40 متر و آن را با دو راهروی دو سه متری به دو باند تقسیم کرده‌اند؛ یکی مسیر رفتن و یکی مسیر آمدن. و آن دو راهرو کوچک وسط هم محل رفت و آمد چرخها که پیران و بیماران را می‌برند و می‌آورند و کنار راهروها درهای مختلف: باب ارقم، باب بنی‌هاشم، باب عباس، باب حجون، باب عرفه و ... روی دو کوه صفا و مروه نیز ماده‌ای ریخته‌اند که سنگها پا را نخراشند. دامنه کوهها را نیز با موزائیک مخطط فرش کرده‌اند که کسی سر نخورد. همان اوایل رفتن و اواخر برگشتن با دو ردیف مهتابی سبز رنگ در سقف، محل هَرْوَله  را مشخص کرده‌اند که 40 ـ 50 متری بیشتر نیست. راه که افتادم. محشری بود دسته‌ها می‌رفتند و می‌آمدند: مردها و زنها و بچه‌ها. پیرها و از کار افتاده‌ها و زنان پا به ماه در چرخها در راهروی وسط حرکت می‌کردند و چرخدارها خود گروهی هستند مأمور بردن این عده، و بچه‌ها گاه روی دیواره کوتاه راهرو در حرکت اند. غوغایی است، بخصوص وقتی در آن «مسیر سبز» هَرْوَله  می‌کنی؛ حالی دست می‌دهد که نگو. و این هَرْوَله در حقیقت دوان دوان رفتن است. و در سعی چه صحنه‌ها که نمی‌بینی: زنی ایرانی از دور می‌آمد. درمانده... چنان راه می‌رفت که می‌شد حال هاجر را بعد از چند بار رفتن و برگشتن میان این دوکوه در سیما و قامت او دید. و جوانه زنی بالای مروه دست به دعا بلند کرده بود. در هر انگشتش یک انگشتری طلا بود، و باز زنی در راهروی وسط روی چرخی نشسته بود و کسی او را می‌برد. دستهایش را تا نزدیک صورتش بلند کرده بود و به قول آل احمد عالمی را دعا می‌کرد. و من غرق سکوت،‌ چشمها را به هرسو چرخان و اندیشه کنان در این عالم و اعمال، سعی می‌کردم و دیدم که اولا سعی شرفی است متعلق به یک زن و دیگر اینکه هاجر که قربانی حسادت بود، در اینجا دو ویژگی خود را نشان داده است: اول عشق و دوم تلاش. او به عشق فرزندش در چنین  واد غیر ذی زرع ای ( دره ای خشک و بی آب و علف. توصیفی است از مکه، از زبان ابراهیم در سوره او، آیه 37 ) مسکن گزید و وقتی کودکش از فرط تشنگی، در خطر هلاکت قرار گرفت، عشق به او، وی را به پیمودن چنین مسیری طولانی واداشت. پس ویژگی دیگر هاجر تلاش است. هفت بار رفتن و آمدن بی ثمر میان چنین فاصله‌ای، تلاش او را نشان می‌دهد. و بعد فکر کردم این تلاش برای چیزی ماورایی نبود؛ او به دنبال آب می‌گشت. مایه حیات دنیوی، تا کودکش را از مرگ برهاند و زنده نگه دارد. پس اتفاقا کار او جنبه‌ای دنیوی داشت. تلاشی بود برای استمرار حیات و زندگی و اینکه کار او سرمشق شده و همگان موظف به تقلید کار او شده‌اند، نشاندهنده این است که در دین ابراهیم، سعی یک ارزش است...خسته و عرقریزان از مسعی درآمدم و وا رفتم روی پله‌های مشرف به صحن مسجد و فکر کردم که در این مناسک آنچه بیش از هرچیز به چشم می‌آید، حرکت است. سکون و ایستایی جایی ندارد. حتی نماز که ثابت ترین بخش این اعمال است، خود نوعی حرکت است. طواف و سعی که سراسر حرکت است و دیگر اینکه حاجی در هر دو طواف و نیز هنگام سعی باید مرتب هوشیار باشد و حساب مکان و زمان را نگه دارد. یعنی هوشیاری درعین بی خودی و بعد به نظرم رسید که این حساب نگه داشتن‌های مکرر یک مسلمان در حجّ و نماز و روزه و سایر مناسبتهای مذهبی، یعنی نوعی تقویم، یعنی همان تاریخ. پس خود این آداب و مناسک و سایر آداب مشابه می‌توانسته زمینه مناسبی باشد برای توجه به تاریخ در میان مسلمین...

  
نویسنده : ; ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٩/٢٩
تگ ها : سفرنامه