حسب حال

حدود ١٠ روز است که به مشهد برگشته ایم، اما گرفتاری هایمان همچنان ادامه دارد. از باز و بسته کردن و جابجایی وسایل و مرتب کردن خانه می گذرم که خود " قصه ای است پر آب چشم".  اما آنچه این روزها بیش از هرچیز وقت خانواده ما را گرفته ثبت نام بچه هاست:

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٩


ابن بطوطه های روزگار ما !

دکتر سید جمال موسوی ذیل پست فارغ التحصیلی برای من پیامی فرستاده اند که " سلام و تبریک! بهبهان-مشهد- تهران- اصفهان- برای ادمه تحصیل حتما باید به شهر دیگری و یا خارج از کشور شد رحال ببندی! یادته تهران که بودی بهت می گفتم ابن بطوطه؟ نمی دونم چرا در اصفهان جاگیر شده بودی و بسختی سفر می کردی؟ "

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/٢۳


در باره تاریخ عاشورا

آقای حسین رهبریان پیامی فرستاده اند و در آن سوالی در باره قیام امام حسین بن علی (ع) مطرح کرده اند. ابتدا متن پیام ایشان را بخوانید و بعد پاسخ مرا:

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۱٢:٤٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٤/۱۸


در باره تاریخ بیهق

دوست گرامی، جناب سلمان ساکت، از مشهد دو پیام فرستاده اند، حاوی یک خبر و یک درخواست.

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٩


باز هم در باره تاریخ محلی

دوست گرامیم، جناب سلمان ساکت، که پایان نامه فوق لیسانس شان شرح اعلام و اصطلاحات  تاریخ بیهق اثر مشهور ابن فندق است، و میان بنده و ایشان در باره پایان نامه هایمان مکالمات و مبادلاتی نیز صورت گرفته است، پیامی فرستاده و خواسته اند  که در باره راه اندازی دوره دکتری تاریخ محلی در دانشگاه اصفهان اطلاعات بیشتری در اختیارشان قرار بدهم. واقعیت این است که بیش از آنچه در پست قبلی در این باره نوشته بودم، چیزی مشخص نیست. تنها نکته مهم به نظر من این است که در طرح و برنامه راه اندازی این رشته، عمدتا بر تاریخ نگاری محلی تکیه، ولی در عناوین اعلام شده آزمون که هفته آینده برگزار خواهد شد، بیشتر بر جغرافیای تاریخی و تاریخ سیاسی تأکید شده است. به هرحال ظاهرا چاره ای نیست مگر اینکه مدتی صبر کرد و حاصل کار را دید. ضمنا تا آنجا که من مطلع شده ام، قرار است برای سال تحصیلی آینده 3 دانشجوی دکتری در این رشته پذیرش شوند.   

  
نویسنده : ; ساعت ٩:٠۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٢/۳


راه اندازی دوره دکتری تاریخ محلی

گروه تاریخ دانشگاه اصفهان برای سال تحصیلی آینده در دوره دکتری تاریخ محلی دانشجو می پذیرد.

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ٥:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱۸


شاعر شعر نوروز

یکی از دوستان عزیز که نه نامشان را نوشته اند و نه آدرس ایمیل شان را، در پیامی خواسته اند نام شاعر شعر نوروز را بگویم. خدمت ایشان عرض می کنم که نام او را نمی دانم. این شعر را مدتی پیش جایی خوانده و حفظ کرده بودم. از دوستانی که پیام می فرستند نیز تقاضا می کنم نام وآدرس خود را بفرستند تا در چنین مواردی برای آنها ایمیل بفرستم.   

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٥


سالی که گذشت

سالی که گذشت را من به نوشتن پایان نامه دوره دکتری سپری کردم. گرچه مقدمات این کار را از نیمه دوم سال ۸۵ فراهم کرده بودم، ولی سال ۸۶ را تماما به این کار اختصاص دادم.

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱٢


نوروز

قرار بر این بود که تا پایان تعطیلات ماهروز را به روز نکنم. اما هم یکی دو روز است که از سفر برگشته ام و هم دیدم که بعضی دوستان در روزهای گذشته به وبلاگ سری زده اند. این بود که تصمیم گرفتم از امروز نوشتن را شروع کنم. ضمن تبریک سال نو، به مناسبت این ایام، اولین مطلب سال ۱۳۸۷ را شعری آورده ام با عنوان نوروز:

سحر باز دم زد / و در دشت شوری به پا شد / در آوردگاه شب و صبحدم، صبح بر خاک افکند شب را / و آن تیره دامن فرو چید / زمین رختی از نور پوشید و نو شد / پس سنگ و صخره / دل انگیز آب روان از رگ چشمه سر زد / صنوبر تن آراست، قامت برافراشت، دستی برافشاند و برخاک چرخی دگر  زد / چکاوک سر از آشیانش برون  کرد / نفس تازه کرد از هوای سحرگاه / پس آنگاه، در گرگ و میش فلق بال و پر زد

  
نویسنده : ; ساعت ۳:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۱/۱۱


تعطیلات

شاید این رسم خوبی نباشد که ما ایرانیان سال نو را با یک تعطیلی طولانی آغاز می کنیم. ولی به هرحال این در میان ما به رسمی رایج تبدیل شده است. به همین دلیل و به خاطر اینکه از قافله تعطیلات عقب نمانیم، ماهروز تا پایان تعطیلات تعطیل است. گمان نمی کنم در روزهای تعطیلی و دید و بازدید عید و تفریح و مسافرت کسی را هوس خواندن مطالب تاریخی باشد. من نیز به سفر می روم و در سفر نمی توان وبلاگ را به روز کرد. به همین دلیل به روز رسانی ماهروز بماند تا بعد از تعطیلات عید که تازه هنوز دولت تصمیم نگرفته ۱۳ روز باشد یا بیشتر. سال نو را به همه دوستان عزیز پیشاپیش تبریک می گویم.  پیوسته سلامت و پیروز باشید.

  
نویسنده : ; ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/٢٧


در این سنگ سالی

دوست عزیز من دکتر مهدی فرهانی منفرد که هم مورخ است و هم شاعری برجسته، اخیرا در سایت خود چند شعر گذاشته است. یکی از آن شعرها را از بس زیبا بود، اینجا آورده ام. دکتر فرهانی منفرد دانشجوی دانشگاه مشهد بود و دوره لیسانس و فوق لیسانس را در دانشکده ادبیات مشهد گذراند. دوره دکتری را هم در دانشگاه تربیت مدرس خواند و فعلا استاد دانشگاه الزهرا ست. دکتر فرهانی شاعری تواناست و این شعر نشانه این ادعا:

در این شهر سنگی / در این گزمه‌ آگین / غلط می‌کند دل  / که دلتنگ باشد! / غلط می‌کند دل / هوای کسی کرده باشد / و آزرده باشد! /  در این سنگ ‌سالی / دلت را بیاموز تا سنگ باشد!

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱٥


پاسخ به یک پیام

 چندی پیش مطلبی نوشته بودم با عنوان « مُردم از تلخی بازار کسادی که تو داری» (برای خواندن این مطلب اینجا را کلیک کنید). دوست عزیزم، جناب آقای هاشمی، که از همکاران انتشارات جهاد دانشگاهی مشهد هستند، بعد از مطالعه آن مطلب و یادداشت « مجموعه زیبایی ها» که به بهانه بیماری اخیر استاد شجریان نوشته بودم و در آن به دلشوره ای  که بعد از شنیدن این خبر  داشتم اشاره کرده بودم، دراین باره پیامی فرستاده اند به این شرح:

ادامه مطلب

ادامه مطلب   
نویسنده : ; ساعت ٢:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱۱


یک پیام و یک پاسخ

جناب آقای مهدی مجتهدی که دانشجوی دوره دکتری تاریخ و تمدن اسلامی است، در باره یادداشت « ابوبکر از مدینه تا سبزوار»  پیامی فرستاده اند که اول بخشهایی از آن را می آورم و بعد نظر خود را. ایشان نوشته اند:  « سلام علیکم ...در تاکید بر نکته جالب شما یاد بخشی از پایان نامه ام افتادم ... بحث ناصبی گری بود و بخش « ناصبی به مثابه یک اتهام». آنجا ماجرایی را نقل کردم از دو تن به نامهای علی و معاویه که به دادخواهی نزد امیر زیدی طبرستان رفتند. امیر بنا به اسم، حق را به علی نام داد. دیگری چون سرّ ماجرا بدانست گفت: امیر در اینجا سرّی نهفته که باید گفت و آن اینکه پدر این مرد ناصبی بود و از ترس رافضیان نامش را علی نهاد و پدر من شیعی بود و از ترس ناصبیان مرا نام معاویه کرد... (ماجرا را بسیاری از جمله ابن اثیر آورده اند). منظور اینکه این بحث جالب و پر دامنه است. نمی دانم اگر مطرح شود یا مقاله پژوهشی از آن دربیاوریم به کسی برمی خورد یا اینکه گوشه ای از تاریخ اجتماعی ما روشن می شود. نمی دانم! شما بفرمایید!».خدمت جناب آقای مجتهدی عرض می کنم که اگر در این باره مقاله ای پژوهشی بنویسند، هم بخشی از تاریخ اجتماعی ما روشن می شود و هم به کسانی برخواهد خورد. زیرا متأسفانه بعضی آدمها چنان کم حوصله اند، که تاب شنیدن آنچه صدها سال پیش اتفاق افتاده و در کتب تاریخی ثبت شده را نیز ندارند. توصیه من به آقای مجتهدی این است که مقاله خود را در این باره بنویسند و پیش از چاپ به موافقان و مخالفان بدهند تا بخوانند تا در این باره باب گفتگویی باز شود. از میان این گفتگوها معمولا راهی برای تعدیل نظرات و چاپ چنین مطالبی نیز پیدا خواهد شد. 

  
نویسنده : ; ساعت ٧:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۳٠


پیامی از یک دوست ناشر

دوست گرامی مشهدی من، آقای مهدی شریفی، در باره یادداشت « مردم از تلخی بازار کسادی که تو داری» پیامی فرستاده است. آقای شریفی مدتها در زمینه نشر فعال بود و مالک انتشارات صالح در مشهد، و یکی از کتابهای من، شریعتی و تاریخ اسلام، به پایمردی ایشان منتشر شد و همین جا بگویم که حق التألیف آن را هم کامل داد؛ نیمی را نقد و نیمی را هم کتاب. مدتهاست ظاهرا در این زمینه فعالیت نمی کند. شاید هم بی خبر گذاشته که مبادا باز گرفتار کتابی از ما بشود. به هرحال ضمن تشکر از جناب شریفی، برای اینکه یک طرفه به قاضی نرفته باشم، پیام ایشان را در اینجا می آورم: 

 « سلام بر دوست عزیزم جناب آقای قنوات. آری خوبه که بدانی بعضی وقتها ناشرین هم از بازار کسادی به مردن می افتند. چند سال قبل پسرکی جوان با من تماس گرفت که مجموعه شعری دارم و... او را به دو همکار معرفی کردم اما به دلایلی اصرار داشت که من برایش چاپ کنم- با اینکه هزینه های چاپ را خودش می داد- اما من که اطلاعی از وضعیت بازار داشتم او را برحذر می داشتم. از من اصرار که پسر جان نکن این کار را ، و از او انکار که پول خودمه. یادمه که آخرین بار به او گفتم می ترسم بعد از چاپ شعر دونت بخشکد. اما او همچنان اصرار کرد. من آن کتاب را چاپ کردم و او چکی از مادرش داد. فقط بگم اگه شما پولی دیدید من هم دیدم . لذا مجبور شدم که همه هزینه چاپ را خودم بپردازم. اما اشکال نداره چون هم برای او تجربه شد هم برای من. حتی اخیرا بهش زنگ زدم بیا بدون پول کتابهاتو ببر. اما نمی آید».

  
نویسنده : ; ساعت ٢:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٧


مردم از تلخی بازار کسادی که تو داری!

کسادی بازار کتاب در کشور ما واقعا دل آزار است و گاه کار به جایی می رسد که برای دست اندرکاران آن بخصوص نویسندگان، دیگر دل و دماغی برای انجام کاری در این زمینه باقی نمی ماند. بهانه نوشتن این یادداشت آن شد که ناشری محترم و نیمه دولتی که چاپ پنجم کتاب تاریخ اسلام مرا منتشر کرده است، لابد از سر لطف، حق التألیفی برایم فرستاده است. اینکه می گویم از سر لطف، به این دلیل است که فراوان اتفاق می افتد؛ ناشران نه تنها حق التالیفی نمی پردازند بلکه تمام یا بخشی از هزینه های چاپ کتاب را از مؤلف می گیرند. اما نکته جالب مقدار این حق التألیف ارسالی است که از دستمزد ماهیانه یک کارگر معمولی کمتر است. نگارنده آنقدر از اوضاع و احوال اقتصادی و فرهنگی بی خبر نیست که چشم آن داشته باشد بابت حق التألیف کتابی، مبلغی قابل توجه و کارساز از نظر اقتصادی دریافت کند و بسیار پیش آمده که این کتاب یا آن مقاله را نیز بی هیچ مزد و منتی نوشته و منتشر کرده است، ولی به هرحال انسان است و وقتی می بیند حاصل مادی تلاش او در نوشتن یک کتاب از حقوق ماهیانه یک کارگر ساده کمتر است، نمی تواند خود را به تجاهل و نفهمیدن بزند. شعارهای پر طمطراق را رها کنیم، باد مفاخرات و پز دادن به گذشته ها را نیز از سر به در کنیم، از سر جهالت خود را محور و قطب عالم نیز جا نزنیم. واقعیت همان است که هست: یک نویسنده، امروزه اگر به جای تألیف یک کتاب و دادن آن به دست ناشری جهت انتشارش، این کار را رها کند و کارگر کتابفروش همان انتشاراتی شود، دستمزدی به مراتب بیشتر از حق التألیف کتاب خویش دریافت خواهد کرد. می ماند بحث از جنبه های معنوی قضیه که حکایتی دیگر است و ربطی به جنبه های اقتصادی نشر ندارد.     

  
نویسنده : ; ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٢٥


مقبره خواجه نظام الملک

خواجه نظام الملک وزیر مشهور آلب ارسلان و ملکشاه سلجوقی در سال 485 ق به دست فردی که به عنوان یکی از فدائیان اسماعیلی مشهور شده، به قتل رسید. جنازه او را به اصفهان منتقل کردند و در این شهر به خاک سپردند. آنجا که به عنوان مقبره او شناخته شده و علاوه بر این، قبر بعضی سلاطین سلجوقی مانند ملکشاه، برکیارق، محمد بن ملکشاه، محمود بن ملکشاه و همسر ملک شاه ترکان خاتون نیز در آن قرار داشته، امروزه در یکی از کوچه های خیابان احمد آباد اصفهان قرار دارد. این کوچه قبلا دارالبطیخ نامیده می شده و عوام آن را دالبیتی هم می گفته اند. جز این به پاچنار هم مشهور بوده است. اما نکته مهم اینکه  آرامگاه مزبور مقفول و مطرود به حال خود رها شده و حتی از چند سال پیش به این سو، نام کوچه آن نیز تغییر کرده است. مدتی پیش توانستم با راضی کردن کلیددار آن که می گفت اجازه باز کردن در مقبره را ندارد، از این بنا بازدید کنم. در آن چند قبر و سنگ قبرهایی قدیمی وجود دارد و بدون تردید، در گذر سالها در آن تغییراتی اساسی صورت پذیرفته است، اما نکته مهم اینکه بخشهایی از این بنا به وضع نزاری افتاده و تقریبا به آشغال دانی تبدیل شده است. سازمان میراث فرهنگی نیز هیچ اقدامی برای احیا و یا حتی حفظ آن صورت نداده و این در شهر اصفهان عجیب است: اصفهانی ها به حفظ هر آنچه دارند مشهورند و بخصوص به آثار تاریخی خود بسیار اهمیت می دهند و صدها اثر نفیس تاریخی خود را در گذر سده های متمادی حفظ کرده اند و امروز به خوبی از آنها مراقبت می کنند. بنابراین بی توجهی به چنین بنایی آن هم در چنین شهری شگفت انگیز است. شاید گرایشهای مذهبی خواجه نظام الملک و سلاطین سلجوقی در این وضع مؤثر افتاده باشد، ولی اتفاقا نکته جالب در باره حفظ  آثار تاریخی در اصفهان و حتی نامگذاری اماکن و خیابانها در این شهر این است که معمولا مسؤولان در این باره با وسعت نظر برخورد می کنند. به عنوان مثال در شهر اصفهان خیابانی به نام خاندان شافعی مذهب آل خجند است و نمونه هایی از این دست کم نیست. بر این اساس مناسب است که در باره احیا و یا حداقل حفظ مقبره خواجه نظام الملک نیز توجه لازم صورت پذیرد. باید پذیرفت که برای حفظ یا احیای یک اثر تاریخی لازم نیست با مشی و مرام صاحب آن موافق باشیم. حفظ بناهای تاریخی موضوعی دینی یا مذهبی نیست؛ یک فعالیت فرهنگی و تاریخی است. تنها باید با همین چشم به آن نگریست.      

 

  
نویسنده : ; ساعت ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/٩